اگر بزرگ گردي از كوه ها كه نمي گذري!


به نامت

اي كه دوست نداري

"كلّ مختال فخور" را



وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا ۖ  إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا

و در زمين به نخوت گام برمدار، چرا كه هرگز زمين را نمى‌توانى شكافت،

و در بلندى به كوهها نمى‌توانى رسيد!

اسراء-17



بابا! ته تهش بازم خاكي! با كمي بارون وا ميري!!

پس چيه اين تبختر و خود چيز پنداري؟


هر قدرم كه زورت زياد باشه از خر كه پر زورتر نيستي يا گور خر؟!


هر قدرم سريعتر باشي از مگس كه سريعتر نيستي!!


تنها چيزي كه باعث مي شه تو اشرف مخلوقات عالم باشي، ميزان بنده بودنته! كه خودش فرموده :


"  وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا  لِيَعْبُدُونِ "


بنده باش! تا آدم باشي! تا مفيد باشي! تا رو سياه نباشي فرداي قيامت!

یابن آدم


یابن ادم:

"اکثرمن الزاد فان الطریق بعید بعید وجدد السفینه

فان البحر عمیق عمیق وخفف الحمل فان الصراط

دقیق دقیق و اخلص العمل فان الناقدبصیر بصیر

و کن لی اکن لک "


"ای پسر آدم توشه ات را زیاد کن که راه دور است دور 

و کشتی ات را تازه و نو گردان که دریا ژرف است ژرف

و بارت را سبک ساز که جاده باریک است باریک

و کردارت را خالص گردان که سنجشگر بیناست بینا

و تو برای من باش تا من برای تو باشم"

..................................................................................

خدایا !

میشه فقط تو رو بخوام

دریاب این بنده حقیر را

ابوالفضلی باشیم...!

به ما یاد داده اند، بگوییم فدایی امام زمانیم!

یادمان داده اند بگوییم دوستت دارم امام زمان!

یادمان داده اند از دوری امام گریه کنیم تا بگوییم {آری ما هم وفاداریم}!

یادمان دادند به همه بگوییم: { ما اینگونه ایم اگر امام بگوید بمیر، می میریم!}

یادمان داده اند به او بگوییم{ عزیز زهرا}

دریغ!

هرگز یادمان ندادند چگونه فدا شویم،

چگونه دوست بداریم!

و یک بار هم برای امام زمان نمردند و هرگز نفهمیدند بار معنایی مرگ، قلب عاشق می خواهد و دل شیر.

و هرگز نه دانستند عزیز چیست و نه هرگز زهرا را فهمیدند!

ما، هرگز امام را یاری نکردیم چرا که:

یاد نگرفتیم :

ابوالفضلی باشیم...!

                                                                       "کامنت کبوتررها"

زیارت دوست یا خانه دوست!

الهی!

خانه کجا و صاحبخانه کجا؟

طائفِ آن کجا و عارفِ این کجا؟

آن سفر جسمانی است و این روحانی؛

آن برای دولتمند است و این برای درویش؛

آن اهل و عیال را وداع کند و این ماسوا را؛

آن ترک مال کند و این ترک جان؛

سفر آن در ماهِ مخصوص است و این را همة ماه،

و آن را یک بار است و این را همة عمر؛ آن سفر آفاق کند و این سیر انفس؛

راه آن را پایان است و این را نهایت نبود؛

آن می‌رود که برگردد و این می‌رود که از او نام مکهو نشانی نباشد؛

آن فرش پیماید و این عرش؛

آن مُحْرِم می‌شود و این مَحْرَم؛

آن لباس احرام می‌پوشد و این از خود عاری می‌شود؛

آن لبیّک می‌گوید و این لبیّک می‌شنود؛

آن تا به مسجدالحرام رسد و این از مسجد اقصی بگذرد؛

آن استلام حجر کند و این انشقاق قمر؛ آن را کوه صفاست و این را روح صفا؛ سعی آن چند مرّه

بین صفا و مروه است و سعی این یک مرّه در کشور هستی؛ آن هروله می‌کند و این پرواز؛

آن مقام ابراهیم طلب کند و این مُقام ابراهیم؛

آن آب زمزم نوشد و این آب حیات؛ آن عَرَفات بیند و این عَرَصات؛ آن را یک روز وقوف

است و این را همه روز؛ آن از عرفات به مشعر کوچ کند و این از دنیا به محشر؛ آن درک منا آرزو کند و این ترک

تمنّا را؛ آن بهیمه قربانی کند و این خویشتن را؛ آن رمی جَمَرات کند و این رجم هَمَزات؛ آن حلق رأس کند و این

ترک سر؛ آن را «لافُسوقَ و لاجِدالَ فِی الحَجّ»[۱] است و این را «فی العمر»؛

آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین؛

لاجرم آن حاجی شود و این ناجی؛ خنک آن حاجی که ناجی است!

الهی!

عمری آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم.

                                           "آیت‌ا… حسن زاده آملی"


............................................................................

دلم طواف میخواد دلم بهانه میگیرد این روزها

پس کی قسمت مامیشودمعبودا

نشان ظهور

بیانشان ظهورت زهرکه پرسیدم حواله داد

به اما اگر و یاشاید...

بیا که در وسط ندبه

کودکی می گفت:

پدرچقدردعا!

اوچرانمی آید؟


Shia Upload

خانه معبود

 خداوندا!

زمین بی یاد تو خانه نیست؛ غربت است و گمراهی

گمگشتگی و سرگردانی

یادت را در دل ها پایدار کن و بر شمار خانه هایت بیفزا

همان مساجد و منازلی که به اذن تو، آوای ذکرت در آن ها رفعت می یابد.

آمین یا رب العالمین

--------------------------------------------------------

پ.ن

الهی دعایمان مستجاب کن که دیگر کسی با دل وارد خانه تو نمیشود

زمانی بود که خودمان التماس میکردیم بریم مسجد ومنبرو...

ولی حالا التماس میکنند شاید کسی  ره گم کرد سری به خانه خدا بزند

مسجدهایی که باید همیشه بازباشد لحظه ای دلت گرفت بری و با خدا حرف بزنی

ولی خدارو شکر خیلی از مسجدها زمان اذان نیز بازنیس

چه برسرمان امده بگوچه کنیم با این همه درد

بگوچه کنیم ؟؟؟؟

دلتنگی هزاربرابر



جنس فروخته شده....


به نامت

اي هميشه مشتري!

اي كه مي خري بنده هاي بونجولت را حتي!


« ما هر چیزی را که خریده باشیم، یک روز باید پس بدهیم

                                   اما خدا اگر ما را بخرد، دیگر پس نمی دهد »

"به نقل از فانوس خاموش"

----------------------------------------------------------------------------------------------------

مرتبط با پست دردودل شبانه

رسالت شریف


به نامت

ای درد پرور

نوشته بودید"خيلي دوست دارم.... تا شايد يه ذره توي اين دنيا به درد هم بخوريم "

به درد هم خوردن زیباست!

به قول مرحوم امین پور "وقتی جهان از ریشه جهنم و ..." دنیا هم با درد همزاد است،

و شاید رسالت آدمی به درد هم خوردن است!

ساده اما سخت! ...

دردودلی شبانه

پیام داد و پرسید : اگه بخوای خدا بهت یه چیزی بده درعوضش حاضری چی بدی ؟

گفتم: سوال سختی است نمیدونم ؟

بازم گفتم: مونده چی بده که بدم وگفتم استغفرالله

این چه حرفیه با خدا دارم معامله میکنم

گفت: من تمام غصه هام و دردهام و زخم های دلم رو میدم تا اروم بشم تا نترکم!

گفتم: یادم اومد منم دل سیاهم رو میدم تا بخشیده بشم

تا رها شم از زندان دنیا!

گفت: دل هیچ کسی سیاه نیس مگراینکه خدا آدم رو فراموش کنه

گفتم :خدا پاکش میکنه معبودم  فراموش نکرده این منم یاد دلم نمیکنم گه گاهی تمیز کنم

نتیجه : به خودم گفتم چقدر بی انصافیم همیشه خدا چیزهای خوبی واسه ما داره

ولی ما چی ؟

یکی غصه ,یکی زخم دل,یکی حاجت و یکی مثل من دل سیاه

چرا چیز خوبی نداریم چرا داریم بی حیایی میکنیم

خدایای من !

 چشم پوشی و فرصت دوباره

ولی  بازم این فرصت و خرابکاری

90/2/5

Shia Upload

چه غمی است بردلم...

شعله‏ های آتش از در زبانه کشید و خون عصمت خدا بر زمین جاری شد...،

پهلوی قرآن شکست و دستی بر صورت محبوبه خدا نقش بست...

از انتهای دست‏ها، دستی که جنسش خار بود     بر صورت روح بهاران، مادر گل‏ها شکفت

دست، نمی‏دانست که این زن فاطمه علیهاالسلام است،

دست، نمی‏دانست که فاطمه پاره تن محمد (ص)است؟!

دست؛ نمی‏دانست «هرکس فاطمه را بیازارد محمد (ص) را آزرده است

و هرکس او را خوشنود کند، محمد (ص) را خوشنود کرده»؟!

دست، می‏دانست و سیلی زد!

دست می‏فهمید و جسارت کرد!




پ.ن


بی بی جان شرمنده ام اگه دانسته زخم زنم بر دلت 

بگذار بگوییم جاهلم و گمراه با شرمندگی به سویت آمدم

نشان قبرت را ندانم

نشان خودت را ندانم ره گم کردم

فراموش کردم فاطمه کی بود وکه هست

دراین دنیایی فانی گیرم

الگویم که شما باشید را گم کردم

ازکاروان جاماندم سهمم شده این زمین و آلودگی

بیا به خاطر علی ات ببخش این جامانده را

ببخش ببخش ببخش

ای خدای یادها و یادگار ها

به نامت

ای خدای یادها و یادگار ها



خدایا!این حجم بی انتهای پر از سکوت و انزوا را، از خودت، تنها از حضور خودت پر کن!

بگذار سرشار شوم از مهر تو!

بگذار لب به لبه ی شب بگذارم و از پاسبانان شبت باشم

بگذار "سهر اللیل " در طاعت و اطاعت تو را بفهمم! بچشم! بدانم شب ها را با تو سحر کردن چه مزه ای دارد!؟

اذقنا! خدایا!


بگذار بی قرارت باشم!

 بی قرار تو ! تنهای تنها تو

بی قراری برای غیر تو خُســــــــــــران است

برای چیزهایی که زیادشان هم، کم است

عمرشان کم و ماندگاری و اثرشان محدود

بگذار بفهمم، آنچه نپاید دلبستگی را نشاید


بگذار بفهمم، دل آدمی تنها با توست که آرام می گیرد!


یا ایها العزیز! (قسمت دوم)

به نامت

ای که زیباست به نامت گفتن:

"من الغریب الی الحبیب"

 

.... همه انگار نگراني و جستجو را در چشمانمان می خوانندنمي يابيمت اما!

دلتنگ تر مي شويم، يعقوب تر مي شويم! دلمان درد می گیرد... و وقتي باز با شما خلوت مي كنيم،

اينبار انگار شما مشتاق تريد به شنيدن صداي ندبه ها و گريه هاي ما

آقا جان!
ما با خدا هم كه خلوت مي كنيم، ياد شما مي افتيم!

ياد فراق شما، ياد غربت  شما، ياد غيبت شما، و دعا مي كنيم که خدا برسانندتان!

که خدا بشکند این طلسم شوم هزار ساله را!

 پدرانمان هم چنين بوده اند! پدران پدرانمان هم چنين بوده اند!

 و این حسرت و انتظار، ميراث هزار ساله ماست


آقا جان!
نزدیک افطار که می شود دلمان بیشتر می گیرد حتی!

عید که می شود و نیستید! ... قند در دلم آب می شود که اگر امام بود، همگی جمع می شدیم برویم دیدار....

اما صداي نائبت؛ صداي رهبرم كه مي آيد، بغضم می شکند و دلم

غريب ما كجايي؟
كجا بجوييمت؟
از چه كسي سراغت را بگيريم؟
چه كرده ايم كه زندان غيبت تو تمامي ندارد؟
 چه كرده ايم با تو مهربانا؟

حق دارد خدا محروممان كند از تو!
خوب که نگاه می کنم می بینم که تشنه ايم اما سراغ آب نمي رويم، به تشنگي و حرمان عادت كرده ايم.

به تاريكي عادت كرده ايم، به دوريت عادت كرده ايم!

و شما اسير زندان جهل ما شده اي و ما اسير عادات!

روزها را شب مي كنيم بي آنكه بدانيم، چه بر سرمان آمده!
نمی فهمیم این غیبت چه اندازه ذلیل و خوار و بی ایمان کرده!

لذت ديدار خدا را هم درك نكرده ايم، اگر درك مي كرديم، لحظه اي با تو بودن را بابه ده ها زندگی بي تو  معاوضه

نمي كرديم.

آنقدر راحت و بي خيال دنبال دنيايمان هستيم كه گويي جز ما و دنيايمان، هیچ حقيقت دیگري نيست!
ما بي خيال شده ايم!
بي خيال خدا!
   بي خيال كمال!
       بي خيال شما!
نيم عمر ما در خواب می گذرد، نيم دیگرش  هم برای سرگرمی های دون ِدنيا!

 ما براي خدا وقت نداريم! حتي در اوقات فراغتمان! حتی ترش محاسبه اموال و اولاد!

آنقدر هست که در نماز هم دیگر وقتی برای خدا نمی ماند! 

 آقاي مظلوم و غريب من!
ما شما را نداريم نه به خاطر بدي روزگار یا گناه پدرانمان!
ما شما را نداريم چون لايقتان نيستيم، درست مثل آنها كه لايق حسين نبودند.

 مگر کوفیان منتظر حسين نبودند؟ مگر شهر را برايش آذين نكرده بودند؟

مگر هزار هزار نامه برایش ننوشته بودند كه بيا ميوه هايمان رسيده، دلهايمان بي قرار توست!

- و مگر مي شود رحمت خدا را بخواهي و خدا دريغ كند از تو رحمتش را؟ -

 حسین که آمد، منتظران لايقش نبودند، و او سر از قتلگاه در آورد، و امانت خدا پاره پاره شد ...

 

ای یوسف دلهای قحطی زده ی ما....

 

 يا ايها العزيز!

مَسَّنا وَ اهلَنا الضُّر

ای عزیز!
ما و همه اهل بیت و خاندانمان، گرفتار فقر و قحطی و بدبختی شده ایم!

 و جِئنا بـِبضاعت مُزجات

و با متاعی ناچیز و بی مقدار به حضور تو آمده ایم

 

فـَـأوفِ لَنا الكَيل

محبت کن و به قدر کرم و احســـــــــــــــــانت، بر ما بیفزا!

 و تصدّق علينا

و با صدقه از ما دستگیری کن

انّ الله يَجزی المُتَصَدِّقين! 

 

ای پاداش دهنده بزرگ

 برای سپاسگزاری کاری کنید فقط اندکی از بندگان من سپاسگزارند.سبا/13

خدایا!

به نعمت هایت فکرمی کنم واینکه همه چیزنعمت است.

به شکر کردن فکر می کنم واینکه چه کاردشواری است.

گاهی فکر می کنم که زندگی با همه چیزش,یک کادوی بزرگ است که تو به ما داده ای.

بعضی ازآدمها هستند که این کادوی قشنگ را می گیرند و فقط تشکر می کنند

اما هیچ وقت این کادو را باز نمی کنند .

من مطمئنم که تو دوست داری آدمها در جعبه بزرگ زندگی را با ذوق وشوق بازکنند

و هدیه های جالبی را که توی آن برایشان گذاشته ای بردارند واستفاده کنند.

تو دوست داری ما از هدیه هایت استفاده کنیم و خوشحال باشیم.

استفاده کنیم ولذت ببریم .

تو ازخوشحالی ما لذت می بری.

بعضی وقتها به خودم می گویم توی جعبه قشنگ زندگی ,همه جورهدیه ای هست

هدیه هایی که شکل غصه است ,هدیه هایی که شکل شادی است

هدیه های تلخ و هدیه های شیرین .

اما همه اش هدیه هایی است که تو فرستاده ای .

خوب نیست که بگوییم فقط بعضی هایش خوب ودوست داشتنی است.

هدیه هرچه که باشد قشنگ است;چون که یک دوست آن را فرستاده است

چرا خدا می گوید فقط تعداد اندکی از بندگان من سپاسگزارند ؟

سپاسگزاری واقعی ازخدا یعنی چه؟

                                                                  "  نامه های خط خطی

                                                                                           عرفان نظرآهاری"

------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن

یا شکور

ای پاداش دهنده بزرگ

ناشکرهایم را به حساب بندگیم بگذار

به حساب بی قراریم بگذار

کم صبرم چه کنم ؟

و اما صبرم بده !

هدیه هایت را بی چون و چرا بپذیریم 

"هرچه از دوست رسد نیکوست "


حقیقت

    دیروز از هرچه بود گذشتیم/امروز از هر چه بودیم!

     آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز.

    دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود!

    جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد.

     الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم،

     بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم

      و آزادمان کن تا اسیر نگردیم

                            "شهید شوشتری"

یا ایها العزیز (قسمت نخست)

به نامت
ای به سینه ها نزدیک!
نزدیک تر از من به من!


 
آقا جان سلام 

بگذار آهسته بگويم، تا تنها شما و من بشنويم، و خدا!

آخر وقتي آهسته سخن مي گويي، مطمئني! که آنكسی که با او سخن مي گويي به تو نزديك است!
آنقــــدر نزديك كه انگار داری به گوشش زمزمه مي كني
آنقــــــــدر نزديك كه حتي اگر بر زبان هم نياوري، حرف هایت را - بی برو برگرد - شنیده اند

 نزديك مانند روح به جان!
نزديك تر! آنقَدَر كه حائل شود میان تو و قلبت

              آهسته سخن مي گويم نه براي اينكه ديگران، حرفهایم را نشنوند!

آهسته حرف می زنم تا بدانم كه چقدر نزديكيد!

که مي بينيد مرا، که مي شنويد صدايم را،که حتي بر خطورات قلبم هم واقفید!

اين را بايد بدانم

 آخر من از قوم آخر الزمانم!

 ما قحطي زده ايم. قحطي زده ی خوبي ها!

و چندین سال است که خشکسالی بر سرزمین ایمان ما، فرمانروایی می کند

ما در قبیله آخر الزمانی ها! همه در حالي كه چشم به آسمان دوخته ايم، به دنيا مي آييم؛

 و چشم به آسمان و حسرت زده از دنيا مي رويم.

آقا جان!
ما یتیمیم! و وقتی حرم ائمه می رویم ديگر نمي توانيم دل بكنيم! مثل كودك گم شده ای که مادرش

 را پيدا كرده و چادرش را سفت چسبيده، كه گمش نكند؛ به حرم دخیل می شویم!

ما مردم قحطي زده آخر الزمانيم!ما با شما آهسته سخن مي گوييم

و تو حرفهايمان را گوش ميدهي، گرچه هيچ گاه صداي نفسهايت را نشنويم!

آقا جان!

به بدی های ما نگاه نکن!

گاهی ما هم دلتنگ تماشاي خدا مي شويم، آخر ما هم دل داريم، ولي مثل مردم اعصار ديگر،

ولیّ ِخدا پیشمان نیست که بنشینیم وتماشايش كنيم!

 آن وقت! آقا جان غريبانه و بي كس گوشه اي مي نشينيم و با شما حرف می زنیم،

 و شما! مهربانانه دست بر سر و روي دلمان! مي كشي، و آراممان مي كني

 گاهي آنقــــــدر دلتنگت مي شويم، كه دوره مي افتيم، دنبال رد پايت!

 دوره گرد مي شويم، در مشعر و منا! در عرفات! در بقیع و تل زینبیه!

اصلا هر جا که فکر کنیم نشانی از شما آنجاست!

همه انگار نگراني و جستجو را در چشمانمان می خوانند.... 

 

ای یوسف دلهای قحطی زده ی ما....

 

 يا ايها العزيز!

مَسَّنا وَ اهلَنا الضُّر

ای عزیز!
ما و همه اهل بیت و خاندانمان، گرفتار فقر و قحطی و بدبختی شده ایم!

 و جِئنا بـِبضاعت مُزجات

و با متاعی ناچیز و بی مقدار به حضور تو آمده ایم

 

فـَـأوفِ لَنا الكَيل

محبت کن و به قدر کرم و احســـــــــــــــــانت، بر ما بیفزا!

 و تصدّق علينا

و با صدقه از ما دستگیری کن

انّ الله يَجزی المُتَصَدِّقين!