نگاهی تازه میخواهم
عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَلا تُرى،
وَلا أَسْمَعُ لَكَ حَسيساً وَلا نَجْوى،
عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ تُحيطَ بِكَ دُونَىِ الْبَلْوى،
وَلا يَنالُكَ مِنّى ضَجيجٌ وَلا شَكْوى
کجایی؟ رخ عیان کن
عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَلا تُرى،
وَلا أَسْمَعُ لَكَ حَسيساً وَلا نَجْوى،
عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ تُحيطَ بِكَ دُونَىِ الْبَلْوى،
وَلا يَنالُكَ مِنّى ضَجيجٌ وَلا شَكْوى
کجایی؟ رخ عیان کن
من آدم برفیم تو آفتاب
در نگاه تو،آب میشوم آب...!
اولین قانون پرواز، دل کندن از روی زمین است!
--------------
یارب العالمین
یا رب العالمین
یارب العالمین
اسير ظلمتم، اي ماه کجا مانده اي؟
من به اعتبار تو فانوس نياورده ام …
برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال؛
بنگر چگونه می افتی...
"دکترشریعتی"
یا رازق
سلیمان (ع) در کنار دریا نشسته بود نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را با خود به طرف دریا حمل میکرد در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت پس از مدتی قورباغه برگشت و مورچه از دهانش خارج شد.
سلیمان مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید. مورچه گفت:
در قعر دریا سنگی تو خالی است و کرمی در آن زندگی میکند و نمیتواند از آنجا
خارج شود و من روزی او را حمل میکنم.
خدا مرا و قورباغه را مامور به دادن رزقش کرده .
ای خریدار مفلسان
بیارزشم و جز تو خریدار ندارم
گیرم نخرندم، به کسی کار ندارم !
آنگاه که لغزشها روحت را آزرده ساخت در توبه به روی تو بازست
(قصص 67)
---------------------------------------------------
الهی!
توبه جای خود دارد
به قول برداران یوسف توفیق توبه هم از ما سلب شده
عنایتی بفرما!
من دلم ميخواهد
خانهاي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
::::هرکسي ميخواهد::::
وارد خانه پر عشق و صفايم گردد
يک سبد بوي گل سرخ
به من هديه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوي دلهاست
شرط آن داشتن يک دل بيرنگ و رياست
بر درش برگ گلي ميکوبم
روي آن با قلم سبز بهار
مينويسم اي يار
خانهي ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
خانه دوست کجاست؟
رمضان غروب کرد
ولکن
توکه همیشه هستی
رحمانیت
عفوت
بزرگیت
رزاقیت
...
من هم هستم
با تمام رو سیاهی ام
گناهکاری ام
الهی!
عنایتی
دست خالی ام
همان گدام