گاهی باید سکــوت کرد

گاهی باید سکــوت کرد،شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد ... 

به نامت
اي كه درس مي دهي
منتها به قدر ظرفيت!

 نوشته بود:

خدا از آن معلم هايي نيست
كه براي خودَش درس بدهد و برود
و تو هِي خودَت را برايش بگيري...
و نخواهي ياد بگيري
يا بخواهي و
نروي سراغَش ...

خدا از آن استاد هاييـست
كه براي آموختن
بايد مدام دنبالَش باشي
دامنَش را بگيري
و نگذاري برود ...

بعد "بخواهي"
لال شوي
و گوش كني

و نگذاري حرفَش را پايان ببرَد ...

خدا معلميـست "با مدركي كه اسم ندارد"
كه در اسم خلاصه نمي شود
كه خلاصه نمي شود
محدود نمي شود.

بايد تمام ِ حواست را بريزي جلويت
و هيپنوتيزمَش شوي ..
و غرق شوي
و محو شوي ...

يك لحظه غفلت
حواست را مي دهد به دنيا
برمي گردي روي زمين
خدا مي رود
و تو ديده مي شوي ...

به نقل از «خدا! اجازه؟»


راست مي گفت!اما گاهي معلم هايي را ديده ام كه ناز شاگردان را مي كشد! كه چيزي يادشان دهد!

هزار بار تكرار مي كند، هزار بار تنذير و تذكر مي دهد! تشويق مي كند، تنبيه مي كند تا بالاخره

شاگردان ياد بگيرندكه دست آخر هيچ كسي! مردود نشود!!!

اما براي شاگرد زرنگ ها اينطور نيست!

براي آن سوال هاي طبقه بندي كننده، آن سوال هايي كه متوسط ها را از ضعيف ها و زرنگ ها

 را از متوسط ها جدا مي كند، وضع جور ديگري است

براي اول، معلم لابه لاي حرفهايش نكته را مي گويد و رد مي شود، گاهي مكثي مي كند!

توجه كه مي دهد رد مي شود!

اما براي زرنگ ها قضيه فرق دارد!

موضوع را سربسته مي گويد! حالا شاگرد خودش بايد پي گير باشد! برود بخواند پيدا كند

يا باز بيايدو پا پي معلم بشود!


به نظر، "بندگي آموزي" خدا هم اينچنين طبقاتي داشته باشد!


 
                                                                              خدايا ارفاق! از همين الان!!!
                                                                                  به ما مردودی ها!

وعده خدا

 
  اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ

  پروردگارا!

  من ازتو درخواست ایمنی می کنم آن روز سختی که مال وفرزند هیچ نفع نبخشدوچیزی جزآنکه باقلب پاک

 وسالم حضور خدا آید سودندهد

 وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً

 ای خدا!

 من ازتو درخواست می کنم آن روز سختی که ظالم از پشیمانی وحسرت انگشت به دندان می خاید ومی گوید

  ای کاش من با رسول حق راه طاعت پیش می گرفتم

  "وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ"
 
   و از تو امان خواهم در روزى كه شناخته شوند جنايتكاران به سيما و رخساره شان و بگيرندشان به پيشانيها و قدمها
 
 
   "اِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ "
     والبته آن روز وعده خدا حق وحقیقت است
 
مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى وَاَ نَا الْعَبْدُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى

مولاى من ...

تويى سرور و منم بنده و آيا رحم كند بر بنده جز سرور او ؟
 

کدام آشناست که از همه غریب تر است؟؟

یا صاحب زمان!

حکمت ما حکمت زمان حضرت موسی علیه السّلام است! امّا تو کجا، موسی کجا؟

موسی، ششصد هزار بنی اسرائیلی را نجات داد.

تو صدها میلیون انسان درمانده را رهایی می بخشی.

موسی، نُه نشانه ی نبوت نمایاند.

تو وارث بیّنات نبوت و آیات قدرت همه ی یامبرانی.

موسی جادوی هشتاد جادوگر را باطل کرد.

تو جادوی جهانی از جادو را نابود می کنی.

موسی با یک فرعون در افتاد.

تو با صدها فرعون رودر رو می شوی.

موسی چهل سال  در غیبت بود.

تو صدها هزار سال است که رخ در پرده ی پنهانی پوشانده ای.

موسی موعود یوسف بود.

تو موعود همه پیامبرانی.

مولای من! خدا داستان موسی را فرموده تا ماجرای تو را باور کنم.

ای موعود منتظر!

منتظران موسی با دعا و در خواست، با ناله و ندبه، با صبر و بردباری و تحمل درد و رنج

و تلاش و کوشش با شکر و سپاسگزاری، ظهور موسی را پیش انداختند.

ما نیز شب و روز در انتظار آمدن تو شکیبایی می ورزیم.

از درد تو اشک می ریزیم و درمانده و ناتوان، مضطّر و پریشان، امّا امیدوار و آرزومند،

داستانی دیگر را آغاز می کنیم:

قصّه ی انتظار تو را، داستان ظهورت را.

                                                                       "سخنی با امام زمان (عج)"

ای مهربان و رحیم

به نامت!
ای مهربان و رحیم


بی معرفت تر از من، یکی خودمم یکی اون لعنتی!

خدایا به تو پناه می برم از شرّ خودم و اون بنده لعنتی مطرودت



سیستم بی در رو، مضایق فراوانی داره

باید دعا کرد، تو این دیگ سکوت! عقلم پخته شه و دلمون سوخته !

حجاب

  شاید تفاوتش بیشتر از یکی دو سانتی متر نباشد.

  همین تفاوت اندک نه بیشتر کلافه و گرمت می کند و نه جلوی دست و پایت را می گیرد؛

  اما نزد خدا ـ همان کسی که از ما خواسته که از صورت حداکثر گردی آن و از دست ها،

  حداکثر تا مچ بیرون باشدـ تفاوتش بسیار زیاد است،بسیار زیاد!!

  تفاوتش فقط همین است، یکی دو سانتی متر که جلوتر باشد در بندگی خدا هستی،

  همان طور که خودش از ما می خواهد و اندکی عقب تر لحظه هایمان به دلیل غفلت به گناه آغشته میشود.                        

   " إللهی وَفِقنا لِمّا تُحِبُ و تَرضَی و لا تَکِلنا إلی أنفُسِنا طَرفَةَ عَینٍ أبَداً "

   "پروردگارا،ما را به آنچه دوست داری و خشنود می شوی موفق بدار و ما را چشم بر هم زدنی به حال خودمان وا مگذار."

                                                                                       "سخنی با امام زمان(عج)"

ای گوهر شناس رازپوش!

به نامت

ای گوهر شناس رازپوش!

أَنَّ اللَّـهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنفُسِكُمْ

بدانید خداوند آنچه را در دل دارید، می‌داند!

فَاحْذَرُوهُ ۚ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ

از  او بپرهیزید! و بدانید خداوند، آمرزنده و بردبار است (و در مجازات بندگان، عجله نمی‌کند)!


بی حیائی بس نیست؟

من که همه کارهای تو را می دانم

و همه افکارت را!

و باطن کارهای به ظاهر خوبت را می بینم!


بی حیائی بس نیست؟

هرچه که بودی، بودی! اما اگر برگردی باز هم مرا بخشنده خواهی یافت!


فاعتبروا یا اولی الابصار


راوی - که یکی از بچه های تفحص شهدا بوده - می نویسد:

در تفحص شهدا، دفترچه یادداشت یک شهید شانزده ساله پیدا شد که گناهان هر روزش را در آن یادداشت کرده بود.  

گناهان یک روز او عبارت بودند از: 

•    سجده نماز ظهر طولانی نبود.

•    زیاد خندیدم.

•    هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که از خودم خوشم آمد.


دارم فکر می کنم چقدر از یک پسر شانزده ساله کوچکترم... !


منبع: سایت تابناک

عهدشکسته بسته

این زخم را درمان میخواد

مولایم!

این چگونه عهدیست 

این چگونه ندبه ای است میخوانم

صبح با تو عهد تازه میکنم

تا ظهر و عصر نشده

پیمان دگری با شیطان نفس

مولایم و صاحب زمانم

نفس هلاکمان کرده و بس

عهد را چگونه بخوانم  تا که تازه باشد و ماندگار

عهد باشد و و فاداری به دنبالش ؟؟

شاید قدمی باشد برای ظهورت

                                                    "دلتنگی 90/3/10"

ای همیشه، ای همه جا

به نامت
ای همیشه، ای همه جا



سیم های دل من اما وصلند
عجیب هم وصلند!

هر روز هزار تا تماس دارم
هر روز هزار تا بیشتر پیامک
و هر روز هزاران پیام دلیور! شده

آن طرف خط اما ناخدا نشسته است!
کسی که همه چیز دارد الّا
کسی که شش هزار سال عبادت کرد و امامم فرمود: معلوم نیست که این شش هزار سال به حساب زمین است

یا آسمان!!!

کسی که از حضرت آدم تا همین نوزادی که همین لحظه به دنیا آمده است را می شناسند! همه این اِن ملیارد نفر را!

با همه ضعف ها و نقایص ریز و درشتشان


کسی که خود استاد بوده است در بندگی! در عبادت! در ریاضت!! در ....

راه را خوب می شناسد، پس خوب بلد است چاه هایی شبیه راه طراحی کند



سیم من وصل است

اما حیف!



دعا کنید خودش ما را به سیستم وایر لس خودش مجهز فرماید!

با فایر وال هایی قوی!

که هیچ پیامک بی مورد و نامربوطی نتواند از آن عبور کند و نیز اسپم های بدبینی و خاطره های گناه و ....

دلتنگی

تا کجای قصه ها باید زدلتنگی نوشت

تا به کی بازیچه بودن در دو دست سرنوشت

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد

یا فقط با گریه های بیقرار آرام شد

بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار

خسته ام از زندگی با غصه های بیشمار .....

خسته ام از زخم های بی شمار

ای بنده نواز

به نامت

ای بنده نواز


هنگامي كه تو به نماز مي ايستي، من آنچنان به سخنانت گوش ميدهم

كه گويا همين يك بنده را دارم؛ ولي تو چنان غافلي كه گويا صدها خدا داری!


معبودا!

داری و این همه هوایم را داری

ندارم و این همه بی خیالت هستم

فدایت!

چقدر بد بنده ای هستم برای تو و چه خوب خدایی هستی برای من

محبوبم!

تو را نمی دانم، اما خودم از خودم خسته ام. خودت باید دستکاریم کنی، تنظیمم کنی!

ای خدایی "که لا اَجِدُ لِذُنُوبی غافِراً " به جز تو

عزیزم! " لا لِشَیء مِنْ عَمَلِی الْقَبیحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً " غیر از تو!

لا تخیّب املی!

ما پرورده محبت توئیم! چگونه باور کنیم عذاب تو را؟

یا الهی و سیدی و ربی و مولای!

حتی اگه به خاطر همه این بدیها و زشتی ها و جسارت ها جهنمم ببری، با شمر و یزید و کارتر و بوش هم زنجیرم کنی!

"انی اعلمت اهلها، انی احبک" باز هم صدایت خواهم زد که همه بدانند که دوستت دارم!

خدایا به خداوندیت قسم!

اگر زبانم را به بند نکشیده باشند صدایت خواهم زد"

لاضجن الیک بین اهلها ضجیج الاملین

و لاصرخن الیک صراخ المستصرخین

و لابکین علیک بکاء الفاقدین

و لانادینک این کنت یا ولی المؤمنین

محبوبم!

یا غایة امال العارفین

یا غیاث المستغیثین

یا حبیب قلوب الصادقین

ای خدای من! و یا اله العاصین!


خودت درستم کن!

معبودم

ازسر لطف به من بنگر

ناپاک و سرشار از گناهم.

اما می دانم اگر از سر لطف به من بنگری ,قلب من تطهیرخواهدشد

و من نیز سیمای زیبایی ((تو)) را به چشم دل خواهم دید.

وا مصیبتا!


به نامت

ای که الهی برنگردی!




از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست

سخت کار ما بود کز ما خدا برگشته است . . .


وا مصیبتا! اگر .....

الهی!

ان طردتنی من بابک فبمن الوذ؟

الهی اگر مرا از درت برانی، پس به که روی آورم؟

و ان رددتنی ان جنابک فبمن اعوذ؟

و اگر دست رد بر سینه ام زنی، به چه کسی پناه برم؟

فوا اسفاه و والهفاه...


یا غیاث المستغیثین؟

این المفرّ؟ کجاست پناهگاهی؟ جز تو؟

الهی اعوذ بک منک!

باید از تو و ترس از تو، به خودت پناه برم که مرا خدایی جز تو نیست! هرچند بدم، روسیاهم زشتم


خدایا

من اگر بد کنم

تو را بنده های خوب بسیار است

اما تو اگر مدارا نکنی

مرا خدای دیگر کجاست ؟

ای امید ناامیدان

هر وقت نا امید از همه جا شدی،

بدون که کارت درست میشه. حدیث داره

" به عزت و جلال خودم  قسم که قطع میکنم،  امید بنده ای رو که به غیر از من امید داشته باشه" 

امیدمون اگر گوشه دلمون به  کسی باشه،

که کار ما رو اون درست کنه، حاجتمون رو نمیدن .

فقط خدا خدا خدا.

الهی امیدم را ازهمه جا بگیر

چشم به درگاهت دوختم

بی برو و برگشت  اگه مصلحتم باشه

همانا گفتی : لاتقنطوا من رحمة الله

از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

.

.

.

.

.

.

.

امیدوارم .................................................................................. به لطف بی کرانت

نکات اخللاقی از امام خمینی(ره)

چه به جا فرمودند:

"عالم محضرخداست درمحضر خدا معصیت نکنید"

الهی توفیق عمل رابرسان


دل دمیده ی ما هم امام می خواهد

به نامت

ای منتظر

بسان طفل صغیری که مام می خواهد

بسان عاشق پیری که کام می خواهد

بسان مست خماری که جام می خواهد

دل دمیده ی ما هم امام می خواهد

امام می خواهد!

امام می خواهد!

امام . . .

اما...

...


صاحب الزمان! 

به غریبیمان رحم کن!

معادله زندگی

بارخدایا!

وقتی ازم گرفتی و بهم بخشیدی

فهمیدم معادله زندگی

نه غصه خوردن واسه نداشته هاست

نه شادبودن واسه داشته ها.

از سنگ كمتريم!


به نامت

اي كه سنگ ها هم

با همه سنگیشان باز خاشع تو اند



 لَوْ أَنزَلْنَا هَـٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّـهِ

اگر اين قرآن را بر كوهى فرومى‌فرستاديم، يقيناً آن [كوه‌] را از بيم خدا فروتن [و] از هم‌پاشيده مى‌ديدى.

                                                                                                                                                           حشر - 21

 

 


----------
قرآن! بر سنگ سخت و خارا اثر مي كند!
یعنی اگر سنگ را قدرت فهم و دريافت قرآن بود از شدت خشيّت و خضوع در برابر كلام حضرت پروردگار،

 جزء جزئش از هم مي گستت و یکسره خاك! مي شد

اما هيهات از آدمي!

كه نه تنها قرآن كه صد و بيست چهار هزار پيامبر و چهارده معصوم و بي شمار اولياء و اوصياء بر او

فرود آمده اند، اما دريغ از ذره اي تغيير!

تاسف آور است كه از سنگ سخت و سياه كمتريم!


كه انگار خدا هم نعوذبالله با نگاهي حسرت بار به بشر نگاه مي كند و مي فرمايد:

فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا ۚ كَذَٰلِكَ يُحْيِي اللَّـهُ الْمَوْتَىٰ وَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ 

اين گونه خدا مردگان را زنده مى‌كند، و آيات خود را به شما مى‌نماياند، باشد كه بينديشيد.

كه راه و چاه را، هدايت و ضلالت را به آدمي نشان مي دهد اما انگار نه انگار!

  ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَٰلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ۚ

سپس دلهاى شما بعد از اين [واقعه‌] سخت گرديد، همانند سنگ، يا سخت‌تر از آن

          و كاش دل هاي ما سنگ بودند لا اقل!

وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ

مِنْ خَشْيَةِ اللَّـهِ ۗ وَمَا اللَّـهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ 

چرا كه از برخى سنگها، جويهايى بيرون مى‌زند، و پاره‌اى از آنها مى‌شكافد و آب از آن خارج

مى‌شود، و برخى از آنها از بيم خدا فرو مى‌ريزد، و خدا از آنچه مى‌كنيد غافل نيست!

                                                                                                                                         بقره 73 و 74


حسرت بار نيست كه:" يسبح لله ما في السموات و الارض!"

ولي آدمي! او كه بايد اشرف مخلوقات باشد و برتر از ماسوي الله، اينگونه....


خدايا!

از ميان اين سنگ سياه و خارا، خودت به دست محبتت، چشمه هاي مهرباني و عطوفتت

را روان ساز كه دل سنگ را بشكافند و بيرو بريزند


خدايا!

صخره هاي كبر و غرور و خود بيني وجودمان را به دست مهربانيت چنان خاشع گردان كه غباري

از آن ها حتي، بر جاي نماند! شتر ديدي نديدي! انگار


اگر انفجاری در این معدن سخت بی نور اتفاق نیفتد! امیدی نیست که هیچ نوری به آن بیفتد تا ابد!

ای که ازهمه چیز باخبری


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ؟!!!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اى کسانى که ایمان آورده اید، چرا چیزى مى گویید که انجام نمى دهید؟

دروغ


به نامت

اي كه به روي كسي نمي آوري

دروغ هاي شاخدارش را!



امام صادق عليه السلام فرمود:

خداوند به موسى عليه السلام وحى فرمود:دروغ مى گويد آن كس كه گمان برد مرا دوست دارد

امّا چون شب فرا رسد چشم از عبادت من فرو بندد.

مگر نه اين است كه هر دلداده اى دوست دارد با دلدار خود خلوت كند؟

هان ! اى پسر عمران ، چون شب شود من متوجّه دوستداران خود شوم و ديده دلشان را بگشايم

و كيفرم را در برابر چشمانشان مجسم كنم و با من گفتگو كنند چنان كه گويى مرا مى بينند

و در حضور خودم با من سخن مى گويند.



---------

خدايا دروغ گفته ايم!

ما حتي حاضر نيستيم براي تو - توئي كه انقدر مدعي دوست داشتنت هستيم -

از يك ذره خوابمان بگذريم! آن وقت مي خواهيم كه ما را قبول كني!!!

خنده دار نيست؟ وقتي حاضر نيستي براي رسيدن به محبوبت ذره اي از راحتيت را فدا كني

آن وقت ادعاي دلدادگي و پاكبازيت هم مي شود تازه!!!


خدابا ببخش! كه اين همه پر ادعا و بي عمليم!

درستمان كن ديگر! بالاخره اين همه بنده خوب و كار درست! يكي هم مثل من! خودت درستم كن

بنامت ای معبود ازلی

چه ساده ازگناهانمان میگذریم

و ظالمانه درانتظار بخشش هستیم

و چه ساده خود را به اوج میرسانیم

بااینکه درگل فرو رفتیم

چقدر بیتابیم !

با اینکه به فکرش هم نیستیم

به نامت


یا ارحم الراحمین


امام السجادعليه السلام:

ليس العجب ممن نجا کيف نجا و اما العجب ممن هلک کيف هلک مع سعة رحمة الله

از اينکه کسي (در اخرت) نجات يافته تعجبي نيست تعجب از کسي است که با وجود رحمت گسترده اللهي چگونه هلاک شده است ! . بحار ج75 ص 151

دعا

به نامت

اي كه


گفت:

" مي گن:

با زبانی که با آن گناه نکرده اید دعا کنید

یعنی من با زبان شما و شما با زبان من "


پس بياييد براي هم دعا كنيم!

میعادگاه عاشقان

عاشقم وگناهکار

مولا جان!

میدانم این دو باهم همخوانی ندارد 

میدانم باید سخنم با عملم یکی باشد

ولی سرورم دلتنگم

گناهکار نیز دلتنگ توست

دلم بهانه میگیرد

بهانه دیدار

بهانه زیارت 

بگو چه کنم



Shia Upload

شیوه دعا

کاش بلد باشم خواستن رو

................................................

زیر بارون

توی هوای پرسوز زمستون

همه  عجله داشتن تا که خیس نشن

من هم زیر یه سایه بون   گنبد خوشکل آقام رو  دید  می زدم

یه هو اومد

اول  توی اون بارون و سرما کفشاشو درآورد

پای برهنه

وسط صحن

بعد تمام قد جلوی آقاش ایستاد .......الله اکبر

پیرزن نماز عشق بست

بی توجه به همه چیز

بهش حسودیم شد

اون  شیوه درخواست رو خوب بلد بود

فکر کنم میخواست آقارو با این جور دعاکردن  توی رودربایستی بذاره

اون واقعا میخواست

اما من چی  ؟!

توی یه جای گرم و نرم میشینم و حاضر نیستم کمی هم سختی رو تحمل کنم

اون وقت میخام حاجت هم بگیرم !

اما حالا یاد گرفتم

من هم امسال  لحظه سال تحویل اینجوری دعا میکنم .

یا مقلب القلوب والابصار

یامدبرالیل والنهار

یامحول الحول والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

...............................................................

قصه گوی شهر

                                

                                                              "برگرفته از قصه گوی شهر"

ثروت!


به نامت

يا من هو اغني و اقني


نوشته بود:

ثروتمند نيستي مگر اينكه چيزي داشته باشي كه با پول نتوان خريد.


ديدم اغلب ما آدم ها فقير فقيريم!

عده اي حتي آنقدر فقيرند كه مغازه به مغازه، بازار به بازار دنبال خوشبختي اند!

عده اي هم چك ها مي كشند! هزينه ها مي كنند تا مشتي آرامش بخرند ....

عده اي حتي حاضرند همه ثروت خود را بدهند تا فرزندشان، كمي - فقط كمي - سر به راه شود...


الغرض!

شكرت خداجان!

كه صاحب نعمت بي زواليم!

كه ما تو را داريم! و مي گوئيم كه بنده ات هستيم! هرچند مشق هاي شبمان پر از غلط باشند


من در كلبه فقيرانه ام چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري من همچون تويي را دارم و تو چون خود را نداري. 


خدا جان!

كمكمان كن كه روزي همه افتخارمان همين باشد كه "بنده"ي توئيم!

مثل بنده ات محمد تقي! او كه زينت العارفين بود اما زينت مزارش هم همان "عبد" بودن براي توست.

ای بشر

صراط المستقيم مي خوانيم
ولي به سوي الضّاليّن مي شتابيم

.

.

.

.

.

.

برس به فریادمان