با نام و یادش
روزهای حیرت آوریست
زمین می لرزد
آسمان می گرید
بهار دلگیر شده
انگار آسمان و زمین هم از سکوت و گناه مان به تنگ آمده اند
آدمها اشک هایشان را با باران بهاری پنهان می کنند
کسی حرفی نمیزند اما همه منتظرند
هرچه هست
ترنمی در راه است ، بودن و آمدنی در کار است
و ای کاش
این آمدن و ترنم ها آمدن تو باشد
توئی که میدانم دلت گرفته از همه چیزهایی که برای ندیدنشان خودمان را به خواب زده ایم
و دلت گرفته از تمام خوابهای سنگینمان که آب را نه سیل را به دودمانمان انداخته
رحمی کن و تو هم امن یجیب بخوان
"سما"