روز خوبی ست ولی سخت ترین کار دنیاست
يك آدم خوشحالي تو فيس برداشته به اصطلاح يه اونت زده و دوم بهمن رو بعنوان روز ملي بغل اعلام كرده تا يك سري آدم خيلي خوشحالتري مثل من كلي از اين پديده ابراز خرسندي كنيم و دوشنبه دو بهمن هركي رو كه دوست داريم بغل كنيم! راستش رو بخوايد تو اين روزهاي خاكستري (حالا نگيم سياه) جامعه مون يه همچين اتفاقي خيلي روحيه ميده به آدم! مخصوصا كه عكس العمل دوستان رو در قبال اين اتفاق ديدم!
"به نقل از تسبیح آبی زیر محراب کبود"
........................
میگم روز خوبی ست ولی سخت ترین کار دنیاست
چنین روزی اما ها دارد براکسانی که کسی رو دوست داشته باشه و بخواد ان روز بغلش کنه ولی اون دوستت نداشته باشه و ازت دور بشه
"سخت ترین کار دنیاست"
یاغافرالخطایا
اي كسي كه جز او گناه را نمي آمرزد
گریه نکردن از سختی دل است. سختی دل از گناه زیاد است. گناه زیاد از آرزوهای زیاد است. آرزوهای زیاد از فراموشی مرگ است. فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست. محبت به مال دنیا سرآغاز تمام خطاهاست
-----------------------------
یا غافرالخطایا
منم بنده تو
از تمام خطاها به تو پناه آوردم
سکوت
اگر نگویی می میری
اگر بگویی می میرند !
تا ابد در دلت می مانند
و با تو زندگی میکنند
بی آنکه گفته شوند . . .
این روزها هواییم
گاهي زمين، با همه وسع و فراخيش، بر آدمي آنچنان تنگ مي شود كه نفس هم جائي براي بالا آمدن، پيدا نمي كند!
-------------------
دلم تنگ آمده از زمین و زمان حتی از خودم
پناهی می خواهم که جز تو پناهگاهی نیس
پناهم باش
پناهم باش
پناهم باش
آخرش اینجاست
بگذاريد وبگذريد،
ببينيد و دل مبنديد،
چشم بياندازيد ودل مبازيد،
که دير يا زود بايد گذاشت و گذشت...
تنهایم نگذار
تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
دلم بین امید و نا امیدی میزند پرسه
می کند فریاد ، میشود خسته
مرا تنها نگذار خدا
قلم ام خشکیده
یاری ام کن
نگاه ام در افق این فضای ِ مجازی
جز برای ِ تو نبیند و
جز به رضای ِ تو کلیدی را نفشرد
--------------------
با نام و یادش
این روزها قلم ام خشکیده
دلتنگیها امانم رو بریده ولی تا به نوشتن می رسه قلم که هیچ دل هم از کار میفته
دعا کنید نوشته ها از سر عادت نباشه و نوشته ها حکم هدایتم رو داشته باشه
تمنای دعا
یه فکری به حالم بکن

الهی
شتر دیدی ندیدی
اولین قانون پرواز، دل کندن از روی زمین است!
--------------
یارب العالمین
یا رب العالمین
یارب العالمین
خانه دوست
من دلم ميخواهد
خانهاي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
::::هرکسي ميخواهد::::
وارد خانه پر عشق و صفايم گردد
يک سبد بوي گل سرخ
به من هديه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوي دلهاست
شرط آن داشتن يک دل بيرنگ و رياست
بر درش برگ گلي ميکوبم
روي آن با قلم سبز بهار
مينويسم اي يار
خانهي ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
خانه دوست کجاست؟
درد
با نام و یادش
ساقی هرچه ریزدلطف اوست
برای بعضـــی دردها نه میتوان گریــــــه کَــرد و نه میتوان فریــــــاد زد
برای بعضـــی دردها فقـــط میتوان نگــــاه کردو بی صـــــدا شکست . . .
دل نبسته
" مالکیت آسمان را به کسانی میدهندکه به زمین دل نبسته اند"
------------
پاها ازقانونی تبعیت میکندکه باید جذب زمین شوند
ولی قانون دل چیزدیگریست
بایدازآسمان تبعیت کند
معبودم!
به گمانم اشتباه رخ داده
کوتاهی کردم
دربندگی
تو ببخش
تو ببخش
ببخش ما را
رجیم
یا رحیم
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
................................................
ما فرقی نمیبینیم
خودت هوایمون داشته باش
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده
گفتی بیا و من آمده ام ...
پای همتم سست شده ,می آیم تا که شفا بدهی ...
درد و دلم بسیار شده می آیم که شفا بدهی...
قلبم از گناه سنگین شده می آیم تا شفا بدهی...
پای ثانیه هایم از بی برکتی لنگ شده می آیم تا شفا بدهی...
زندگی بدون آقا بی معنا شده
می آیم تا طلب کنم معنای زندگی را...
زمزمه ی هر روز و شب ماست :
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده
می آیم و باز زمزمه می کنم و باز طلب می کنم راه نشانم بده...
معبودم!
از کسی طلب می کنم که عادتش کرم و احسان است
وعادَتکم الاحسان وسَجیَتُکم الکرَم......
"کاسه ی گدایی ام رو باز گرفتم و در مقابلت به زانو نشستم و تنها می خوانم :
یا ایُّهَا العَزیزمَسَّناوَاَهلَنَا الضُّروَجِئنابِبِضاعَة مُزجة فَاَوفِ لَنَا الکَیل"
الهی
همیشه ناظرم باش
اگه پاهایم لغزید
بدانم دست هایم در دست توست
که مرا به بلندی می کشاند
يَا مَنْ إِلَيْهِ مَفَرِّي... و ملجئي و رجائي
یا مَن لا مَفَّرَ الاّ الله!
ای كه نیست گریزگاهی جز سوي تو!
..........................
کجا فرار کنم که اول وآخرش تو هستی
خطا رفتم
خدايا!
خطا از من است , ميدانم
از من که سالهاست گفته ام
" اياک نعبد "
اما به ديگران دلسپرده ام
از من که سالهاست گفته ام
" اياک نستعين "
اما به ديگران تکيه کرده ام ...
اما تو رهايم نکن ... !!
اگر در خانه 4نفر باشید
و 3 نان داشته باشید
تنها کسی که از مزه نان لذت نمی برد
مادر است
--------------------------------------------------------------------------------------------
روزت مبارک
امیدوارم بتوانم آنی باشم که خدا فرموده است
به پدر و مادر نیکی کنید
انسان بودن
خداوندا!
تو میدانی
چه دشوار است ...
چه دردی می کشد آنکس
که انسان است
و از احساس سرشار است ...
آدمی آفریدی
نفهمیدم
انسانیت را یادم بده که همه چیز در این پنج جمله هست :
"ا+ن+س+ا+ن"
ای همدم تنهایی ام
خداااااااااااااااااااااااااااااایییا
به که واگذارم میکنی؟
به سوی که میفرستیام؟
به سوی آشنایان و نزدیکان؟ تا از من ببرند و روی بگردانند؛
یا به سوی غریبان و غریبهگان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟
من به سوی دیگران دست دراز کنم؟
در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.
ای توشه و توان سختیهایم!
ای همدم تنهاییهایم!
ای فریادرس غمها و غصههایم!
ای ولی نعمتهایم!
ای پشت و پناهم در هجوم بیرحم مشکلات!
ای مونس و مأمن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بیکسی! ای تنها امید و پناهگاهم
ای تنها کسم مرا یک آن به حال خود وامگذار
بندگان خوب خدا
"برای دوستان خوبم "
بی مقدمه بریم سراصل مطلب یادم میاد چهار سال پیش که دلتنگیها می خواست بروز بشه دقیقا مصادف بود با از دست دادن دوست عزیز و باید این را هم ذکر کنم که ایشان باعث و بانی این وبلاگ بود ولی غافل از سرنوشت خودش پرواز کرد و ما رو با تمام دلتنگیها تنها گذاشت
رفتن او برایش راحتی بود
ولی اما برای ما بعد اون سخت بود
سخت تر که باید نقش کسی رو ایفا می کردم از جنس اون نبودم
ولی تکلیف سنگینی بر گردن بود باید هر طوری شده بود ادا می شد
به هر حال حکمت تعالیست و باید تسلیم شد و شکر گفت و اطاعت پذیر شد
خلاصه سرنوشت ما شروع شد و دست به قلم شدیم و از دلتنگیهامون نوشتیم
گه گاهی سر زده دلتنگیها مهمانانی داشت و بنده نیز باید میزبان خوبی می بودم و پذیرا همه بندگان خوبش مدتی گذشت اتفاقاتی عذابم داد و از این وب به وب های مختلف انتقال یافتیم تا کسی خبر دار نشود ولی نوشتن هیچ وبی مثل دلتنگیها برایم لذت بخش نبود ولی به جایی رسیدم که خسته شده بودم از نوشتن مطالبی که احساس می کردم به درد بخور نیس و دیگر نباید نوشت تا اینکه با کامنت بزرگواری بنده رو وادار کرد که دوباره برگردم و دست به قلم شوم ولی این بار متفاوت
واین کامت این چنین بود:
باشد برایش
اينكه ما اكثر البصر و قليل البصيرة
(اينكه چقدر چشم ها زيادن، ديدن و ياد گرفتن زياده، اما عمل كردن و عبرت گرفتن و بصيرت پيدا كردن كم)
اما واااااااااااااااااااااااااااااااااجبه كه ما ياد بگيريم.
يه بار همين سوال رو از بزرگواري پرسيدم و اينكه:
مگه اينطور نيست كه ياد گرفتن تكليف آدمي رو سنگينتر مي كنه! پس چراخودمونو به دردسر بندازيم!
گفتن اين دقيقا برنامه شيطانه
كه
اگه امروز ما ياد نگيريم در آخرت دو مجازات خواهيم داشت! يكي اينكه چرا
فلان كار رو انجام نداديم،ودوم اينكه چرا دنبالش نرفتيم تا يادش بگيريم."
--------------------------
این بزرگوار شد معلم و سرمشفق دلتنگیها
که درسهایش آدمی را خسته نمی کند و حرفهایش بوی خدا می دهد و بس
مطالب بنده برگرفته از حرفهای ایشان و مطالب دل چسب این بزرگوار هست
"گویند حرفی که از دل برآید بر دل نشیند "
و متاسفانه به علت اینکه هیچ وقت اجازه نام بردن از ایشان را ندارم
این کار مسئولیت بنده را سنگین کرده در قبال این همین چیزهایی که از ایشان یاد گرفتم
و به قول حضرت امیر :
"هر کس که مرا چیزی آموخته است مرا بنده خود کرده است "
از تک تک بندگان خوب خدا که به دلتنگیها سر می زنند و لطف زیادی به این بنده حقیر دارند خواستارم :
دعا کنید به شعار، عمل کنیم
راه رفتن رو یادبگیر
راه رفتن را یاد بگیر، تا از خودت تا خدا گام برداری !
دویدن را یاد بگیر، چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی !
و پرواز را یاد بگیر چرا که باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی !
-------------------------------------------------
الهی !
چه کنم راه رفتن رو آموختم ولی بیراه رفتنم راه مقصد رو گم کردم بده نشانی
دویدن رو آموختم ولی هوای نفسم سلطانم شده و امانم رو بریده بده پناهی
پرواز را آموختم بی آن که پی ببرم برای پرواز ابزاری نیاز هست و آن ابزار دو بال است
پروردگارم !
بال دادی ولی پاهایم زمینی کرده و بال هایم رو شکسته
بده مرهمی برای بال های شکسته ام
یا رب یا رب یا رب
روفوزه
نه غزل دلتنگی و نه دلنوشته و نه تصویر
فقط یه کلمه روفوزه شدم همین بس
برس به دادمان
آخرین جمعه سال
.
.
.
.
.
بهار نو می رسد
خدایا!
بهار دل ما را برسان
هنوز فرصت هست
شیطان گفت: به آنها میگویم «هنوز فرصت هست».
شیطان پرسید: قدرتمندترین سلاح تو برای امید بخشیدن به انسانها چیست؟
فرشته گفت: به آنها میگویم «هنوز فرصت هست»
قضاوت کنید
داشتم تو وب دوستی پرسه می زدم چشمم خورد به طرح ختم صلواتش یه نگاهی کردم و به خودم گفتم 5
صلوات دکمه رو کلیک کردم ولی وقتی به تعداد نظرات نگاهی کردم تمام وجودم رو درد گرفت و تمام عالم رو
سرم خراب شد تمام نتایج رو پایین گذاشتم نگاه کنید قضاوت کنید
مهدی فاطمه یکسال از این طرح گذاشته ولی ما چیز زیادی نداریم برایت جز 5 صلوات در یکسال ولی همیشه دم میزنیم بیا و بس است انتظار بگذار اقرارکنم به خودت نیازی نداریم انتظار خسته مان کرده ست و بس بیا و مثل بقیه حجت ها تو را نیز خلاص کنیم و به هوای نفسمان ادامه دهیم ما درگیر مشکلاتیم درگیر پول وکار و ماشین وخانه و...
تمام صلوات و نذر ها رو برای آنها خرج می کنیم ببخش برای آمدنت نذر و پول نداریم ولی با این وصف از ما و بی معرفتی ما, تو هوایمان رو داری روزی چندبار برایمان دعا میکنی حداقل می دانیم هفته ای 2بار پرونده مان رو نگاه می کنی و دست به دعا هستی برای آمرزش گناهنمان
ببخش ما رو
ببخش که چیز زیادی نداریم
| « ختم صلوات » |
ختم صلوات جهت تعجیل در ظهور و سلامتی مهدی فاطمه (س)
|
1- 5 صلوات . . 137رای - 58.5% . 2- 10صلوات . . 56رای - 23.9% . 3- 50 صلوات . . 10رای - 4.2% . 4- 100 صلوات . . 10رای - 4.2% . 5- 300 صلوات . . 1رای - 0.4% . 6- 1000 صلوات . . 20رای - 8.5% |
عنوان نظرسنجی: ختم صلوات تاريخ شروع نظرسنجی: 1389/11/5 مجموع نظرات: 234 |
پرواز یاس
چ
ه
ا
ر
چهار
چهار
س
ا
ل
چهار سال گذشت!
4سال پیش دقیقا روز 5شنبه ساعت 3 اومدم ملاقاتت .یادته منم یادم ولی یاس بی خبر رفته بودی عجله داشتی چنان بیقرار ودلتنگ بودی که حتی خداحافظی رو هم فراموش کرده بودی تو رفته بودی بی ما بی همه آروم بودی خبری از بیقراریت و دلتنگیت نبود چون رسیده بودی راحت پر کشیدی ولی زمین و زمان پراز سر و صدا و اشک بود همه بیقرار بودند بیقرارت .
خب رفتی و پرواز کشیدی حرفی نیس راضیم به رضاش اما خبری از دل زخم دیده ام نمی پرسی می دانم خوب و خوشی ولی تکلیف دل ,دلتنگ ما چیست؟ بگو کی انتظار به پایان می رسد چندروز وچند ماه وچند سال؟قصه ما هنوز نا تمامه یاس دفتر حکایت تقدیر من و نو هنوز باز است و آخرین ورقه اش خالی و ورق نخورده گله مندی ازم منم گله مندم ازت می دونم زدم زیر قول ام تو چی با انصاف قول و قرار آخرمون یادته ؟بیا و تموم کنیم آخر ش رو هم ورق بزن . تکرار همه چیز بیقرارم می کنه
خدا
خدایا تو را بخشنده پنداشتم و گناهکار شدم...
خدایا تو را وفادار دیدم و هرکجا که رفتم بازگشتم....
خدایا تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم...
خدایا تو مرا چه دیدی که همواره مهربان ماندی؟؟؟؟
جهان تاریک
خیالم باش
جهان تاریكی محض است و میترسم
كنارم باش
كنارم باش
كنارم باش
لحظات
ماندگارترین لحظاتم ...لحظاتیست که به یاد تو بودم
باقی آن اتلاف وقت بود......................
.
.
.
و گاهی فکر می کنم نکند تمام عمرم اتلاف وقت بوده و خبر ندارم
.
.
.
معبودم !
نگذار که بی یادت لحظه ای داشته باشم دلم رو به ریسمان تو بستم
که شود وصل تو یگانه
الهی
هرکه مرا یاد کند همدمش میشوم.
"کافی2/496"
هرگونه می خواهی باش
هرگونه میخواهی باش که با هر دست که دهی از همان دست میگیری.
"کافی2/138"
امان از دل زینب
.................................................................................
" عجب صبری دارد "
عاشق از معشوق چه می خواهد؟
گفت: نه
گفت: آب می خواهی ؟
گفت:نه
گفت: پس چه می خواهی؟
گفت: من تو را می خواهم .
رفقا!باید صاحب خانه رو دوست داشت نه آش و پلوی او را و به قول سعدی:
"گر از دوست چشمت بر احسان اوست
تو در بند خویشی نه در بند دوست "
------------------------------------------------------------------------------------------
الهی!
این حقیر می داند این حرفا لقمه بزرگتر از دهنم هست ولی خدا جون بیا کرمی کن و بپذیر این لقمه بزرگ رو ما تو را خواهیم و همین بس
محبت خدا
به سوی محبت خود راهی آسان بر من هموار ساز و به وسیله آن خیر دنیا و آخرت را برای من کامل گردان .
"امام زین العابدین (ع)"
قلب انسان
اگر چشم برای خدا کارکند ,می شود ((عین الله)) واگر گوش برای خدا کارکند می شود ((اذن الله)) واگر دست برای خدا کارکند می شود ((یدالله)) تا می رسد به قلب انسان که جای خداست وفرموده اند:
قلب مومن عرش خداوند رحمان است
و به فرموده امام حسین (ع) :
خداوندا! قلب های دوستانت را جایگاه مشیت و خواسته خود قراردادی
"کیمیای محبت (رجبعلی خیاط)"
خدا=آرامش مطلق
اسماعیل تو کیست؟
به نامت اي كه فرموده اي
أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا! وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ
راستی اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاکت؟ ... ؟
این را تو خود می دانی ، تو خود آن را ، او را – هر چه هست و هر که هست – باید به منا آوری و برای قربانی ، انتخاب کنی
مي گفت:
پورياي ولي وقتي از آن قهرمان هندي شكست خورد، همان طور كه بر زمين نشسته بود زير لب مي خواند:
افتادگي آموز اگر طالب فيضي
هر گز نخورد آب زميني كه بلند است
با خودم گفتم : خب! همچين كار شاقي نكرد!
بعد ديدم اسماعيل او، اعتبار و قهرمانيش بوده است! پهلوان باشي، شهره شهر باشي، سرپنجه هايت پيل افكن باشد! اما بگذاري كه بچه اي تازه از راه رسيده بر زمينت بزند! بگذاري.... اما نگذاري نَفست بر تو غلبه كند! و خودت را در چشم ديگران از وقار بيندازي! و خوار كني
خيلي سخت است! نه براي من و تو، كه زمين خوردن و نخوردن توفير چنداني به حالمان ندارد! كه ما در قهرماني چيزي براي از دست دادن نداريم!
همين آيت الله بهجت! اسماعيل او در استاد خدايي داشتن بود، اما پدر رضا نبود! و او صبر كرد، سالهاي سال و بعد خدا او را بهجت عارفان كرد!
يا همين اقاي دولابي رحمت الله عليه، كه داستانش در ادامه آمده است
اما اسماعيل من و تو چيز ديگريست!
همان چيزي كه داشتنش آبرو يا آرزوي ماست!
همان چيزي كه براي داشتنش له له مي زنيم!
و خدا آدمي را به چيزهايي كه بسيار دوست مي دارد مي آزمايد! تا عيار ادعا و ايمان آدمي روشن شود!
مي فرمايد:
لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ
بايد از دوست داشتني ها - براي خدا - گذشت تا بداند كه راست مي گوييم! و البته خدا كسي را بي پاسخ نمي گذارد و مي فرمايد:
وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ
و خدا همه را مي بيند! مي داند و اجر نيكوكاران با اوست
خدايا خودت كمكان فرما!
كه ابراهيم وار اسماعيلمان را قربانيت كنيم!
و شايد الطفاتي تا:
با اسماعيلمان به قربان تو بيائيم!
و تو حكيمي و رحيم!
بی خیال
بنامت
اي كه به فكر بندگانت هستي
با همه بدي هايشان!
هنوز دلخوشی ذهن خسته ام این است
که در خیال خودت بی خیال من نشدی!
-------------
خدا جان!
مبادا دست از سر برداري!!!
و بي خيالم شوي!
كه بروم گور خودم را گم كنم!
عاشق
عاشق می خواست به سفر برود.
روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان می بست. هی هفته ها را تا می کرد و توی چمدان می گذاشت. هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی سال ها را جمع می کرد و به چمدانش اضافه می کرد.
او هر روز توی جیب های چمدانش شنبه و یکشنبه می ریخت و چه قرن هایی را که ته ته چمدانش جا داده بودو سال هابود که خدا تماشایش می کرد و لبخند می زد و چیزی نمی گفت. اما سرانجام روزی خدا به او گفت: عزیز عاشق، فکر نمی کنی سفرت دارد دیر می شود؟ چمدانت زیادی سنگین است. با این همه سال و قرن و این همه ماه و هفته چه می خواهی بکنی؟
عاشق گفت : خدایا! عشق، سفری دور و دراز است. من به همه این ماه ها و هفته ها احتیاج دارم. به همه این سال ها و قرن ها، زیرا هر قدر که عاشقی کنم، باز هم کم است.
رسیدن به تو
. . . . . . . . . . . . راه رسیدن به تو دور نیست!
. . . . . . . ما بیراهه رفته ایم، ما دور افتاده ایم
. . . . . الهی هب لی کمال انقطاع الیک










"فَاذکُرونی اَذکُرکُم"