عاشق از معشوق چه می خواهد؟
عاشقی در خانه معشوقش را زد معشوق پرسید نان می خواهی؟
گفت: نه
گفت: آب می خواهی ؟
گفت:نه
گفت: پس چه می خواهی؟
گفت: من تو را می خواهم .
رفقا!باید صاحب خانه رو دوست داشت نه آش و پلوی او را و به قول سعدی:
"گر از دوست چشمت بر احسان اوست
تو در بند خویشی نه در بند دوست "
------------------------------------------------------------------------------------------
الهی!
این حقیر می داند این حرفا لقمه بزرگتر از دهنم هست ولی خدا جون بیا کرمی کن و بپذیر این لقمه بزرگ رو ما تو را خواهیم و همین بس
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 10:4 توسط یاس دردمند
|
"فَاذکُرونی اَذکُرکُم"