دلتنگی جمعه...

 يوسف از جرم زليخا گر به زندان مي رود

          يوسف زهرا ببين از جرم ما حبس ابد گرديده است

Shia Upload


.................................................................................

بیا و مجرم بودن ما را به رویمان نیار

بیا یوسف زهرا حبس برا ما است وبس

روزگارعجیبی است که  تو به جای ما محاکمه میشوی

شرمنده ام بیا و برما نگیر که چه کردیم به تو و خودمان

راضیم به رضایت

                          حضرت موسی(ع) و مرد کشاورز

روزی حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد: دلم می خواهد یکی از آن بندگان خوبت را ببینم.

خطاب آمد: به صحرا برو. آنجا مردی کشاورزی می کند.

او از خوبان درگاه ماست. حضرت به صحرا آمد و مردی رامشغول به کشاورزی دید.

حضرت تعجب کرد که او چگونه به درجه ای رسیده است که خداوند می فرماید ازخوبان ماست.

از جبرئیل پرسش کرد. جبرئیل عرض کرد: در همین لحظه خداوند او را امتحان میکند،

عکس العمل او را مشاهده کن.

بلیه ای نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش را از دست داد. نشست

و بیلش را در مقابلش قرار داد و گفت: مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم

را دوست میداشتم.

حال که تو مرا نابینا می پسندی من نابینایی را بیش از بینایی دوست می دارم.

حضرت دید اینمرد به مقام رضا رسیده است.

رو کرد به آن مرد و فرمود: ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه.

میخواهی دعا کنم خداوند چشمانت را شفا دهد؟ مرد گفت: خیر.

حضرت فرمود:چرا؟ گفت:

آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست می دارم تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم.





بنامت

ای که جز خوبی و خیر ما نمی خواهی


فَأعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّی عَنْ ذِکْرِنا، وَ لَمْ‌یُرِدْ إِلّا الْحَیاةَ الدُّنْیا

از هر کس که از یاد ما روی برتافته و جز زندگی دنیا را اراده نکرده است، روی برتاب.

سوره نجم: 29

صراط يا گذرگاه همگانى

اینجا پلی ایست که باید بگذرم

بارت را سبک کن راه باریک و نازک است


Shia Upload

همه چیزمهیاست

همه چیزمهیاست ولی تو را کم داریم

شرینی وشادی وگل و...فراوان

ولی نبودنت همه چیز رو به اشک و غم تبدیل کرده است

نبودنت غم بزرگی است تو را کم داریم

بیا !!!!!!!!!!


Shia Upload

به هرچه دل بستم

خدایا،!

هرچه را دوست داشتم، از من گرفتی،

به هرچه دل بستم، دلم را شکستی.

به هرچیزی که عشق ورزیدم، آن را زایل کردی.

هرکجا که قلبم آرامش یافت تو مضطرب و مشوشش نمودی.

هروقت که دلم به جایی استقرار یافت، تو آواره ام کردی.

هرزمان به چیزی امیدوار شدم، تو امیدم را کور نمودی...

تا به چیزی دل نبندم و کسی را به جای تو نپرستم و در جایی استقرار نیابم

و به جای تو محبوبی و معشوقی نگیرم و جز تو به کسی دیگر و جایی دیگر و نقطه ای دیگر آرامش نیابم،

فقط تو را بخواهم، تو را بخوانم، تو را بجویم و تو را پرستش کنم .

                                                                                 "کامنت به نام مهربانترین"

معبودم !

بگیر هرآنچه را که تو را ازم بگیرد

بدون شرح!


Shia Upload

آرامش


Shia Upload




کجاست آن آرامش حقیقی ام

معبودم  !

آرامم کن

بهشت

         بهشت رو به بها دهند نه به بهانه !

بهشت

دلتنگ...

بس که اومدم مشهد جاده ها باهام رفیق شده اند

چرا نمیرسم به تو

ثانیه ها دقیق شده اند

امید دارم اگه بیام دوباره پاکم بکنی

آقا چی میشد تو بگی خونه ات رو جمع کن و تو بیا

رها کن زندگیتو و بیا مشهد الرضا


Shia Upload





به حق جوادت اذن دخول بده


Shia Upload


دلتنگم بگو چه کنم؟

فرشته فراموش کرد...

  فرشته تصمیمش را گرفته بود. 

پیش خدا رفت و گفت:

خدایا...

می خواهم زمین را از نزدیک ببینم.اجازه می خواهم ومهلتی کوتاه.

دلم بی تاب تجربه ای زمینی است.

خداوند درخواست فرشته را پذیرفت.

فرشته گفت: تا باز گردم بالهایم را اینجا می سپارم. این بالها در زمین چندان به کار من نمی آید.

خداوند بالهای فرشته را بر روی پشته ای از بالهای دیگر گذاشت

و گفت:بالهایت را به امانت نگاه می دارم

اما بترس که زمین اسیرت نکند زیرا که خاک زمینم دامن گیر است.

فرشته گفت: باز می گردم. حتما باز می گردم. این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.

فرشته به زمین آمد... و از دیدن آن همه فرشته بی بال تعجب کرد.

او هر که را می دید به یاد می آورد.

زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بالهایشان

به بهشت برنمی گردند.

روزها گذشت...

و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد.

و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته دور و زیبا به یاد نمی آورد. نه بالش را...نه قولش را...

فرشته فراموش کرد. فرشته در زمین ماند.

فرشته هرگز به بهشت برنگشت...

                              عرفــــــان نظر آهاری

                                                                            " برگرفته از وب بصیرت "

چون دراين دل برق مهردوست جست

به نامت

اي كه ناز بندگانت را مي كشي!

تا بيايند و دلبرشان باشي!

http://ardad.persiangig.com/image/SCPhotoIde%2005.jpg

چون دراين دل برق مهردوست جست

اندر آن دل دوستي مي دان که هست

هيچ عاشق خود نباشد وصل جو     که نه معشوقش بود جوياي او

در دل تو مهر حق چون گشته نو

هست حق را بي گمان مهري به تو

عشق, زپروانه بیاموز!

شبی من, گرم او و مشغول مناجات ,تضرع و زار و نیاز با معشوق بودم

دیدم پروانه ای آمد دور چراغ (گردسوزهای سابق) هی گردش کرد تا یک طرف بدن خودرا به چراغ زد

و افتاد; اما جان نداد

با زحمت بسیار مجددا خود را حرکت داد و آمد و آن طرف بدنش را به چراغ زد و خود را هلاک کرد.

پس از این جریان به من الهام کردند:

((فلانی! عشقبازی را از این حیوان یادبگیر.دیگر ادعایی در وجودت نباشد.

                           حقیقت عشق بازی و محبت به معشوق ,همین بود که این حیوان انجام داد))

                                                                    "کیمیای محبت

                                                                          یادنامه مرحوم شیخ رجبعلی خیاط"


-------------------------------------------------------------------------------------------------


       برای عاشق شدن و عشق ورزیدن می بایست طلب کرد و دنبالش رفت

                اللّهم انّي اسئُلكَ حُبَّكَ و حُبَّ مَنْ يُحبُّكَ

                    بارالها از تو عشق خودت را خواهانم و عشق آن کسی را که عاشق توست



نانوشته!


Shia Upload

مرگ!


Shia Upload



هر نفسی مرگ را می چشد

مبادا

بنامت

اي كه مي بخشي هزارا هزار را به يكي!


گفت:

مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّـهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ...

نساء - 79

و نشاني داد:

آیت الله بهجت : هر چه بر سرمان می آید تقصیر خودمان است



گفتم:....

خدايا! مي داني كه اگر قرار باشد تقصير و اشتباهاتم، بر سرم چيزي بياورند! همه مصيبت است و حرمان و فلاكت!


گفتم:....

خدايا!

ما را به خودمان وا بگذاري كه اهل دوزخيم! بي برو برگرد! اهل معصيتيم! كه انسانيم و ضعيف! كه انسانيم و "لفي خسر"! كه انسانيم با نفسي كه "لامّارة بالسّوء" اش كردي و شيطاني كه دشمن خوني ماست! كه مثل خون در رگ و جان ما جاريست!


خدا جان!

اما تو مي بخشي!

كه تو را روزي صد بار صدا مي كنيم" بسم الله الرحمن الرحيم"

كه رحمتت بر غضبت هماره سبقت دارد!

كه خودت فرموده اي:

وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ

كه بسيار بسيار بر ما ببخش! كه ما بسيار بسيار گنه كاريم! و فراموشكار



خدايا مباد به خاطر حماقت ها و جهالت ها و غفلت هايم، درهاي نعمت و مهربانيت را به رويم ببندي!


خدا جان!

گره از كار و بارم بگشا و بند بردار از پايم!

يا ارحم الراحمين!

يا اله العاصين!





همه چشم اميدم به توست:

يا اهل التقوي و يا اهل المغفرة

يا قاضي الحاجات و كاشف المهمات


"برگرفته ازوبی که اجازه نام بردن ندارم"

الصَّلَوةِ

         (وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ وَ إِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَـشِعِینَ )

           از شكیبایى و نماز یارى جویید، و به راستى این كار گران است، مگر بر فروتنان.

Shia Upload


(إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنكَر)

همانا نمازانسان را در دنیا از زشتى ها و گناه باز مى دارد.
.
.
.
خدایا چرا نمازهایم نجاتم نمی دهد

آنكه اطاعت كرد، گم نمي شود

بنامت

اي نشانه!

اي نور گم شدگان در گمراهي ها



                            محال است عبودیت باشه...

                             ترک معصیت باشه...

          مع ذلک انسان بیچاره باشه...

ندونه چی کار کنه چی کار نکنه...


حضرت آیت الله بهجت - رحمه الله علیه


مي گفت:

يكبار رسيدم خدمت آقاي دولابي رحمت الله عليه، گفت: فلاني! آن قديم ها ما گلّه داشتيم! و كلي گوسفند! اما آن ها را نشانه مي گذاشتيم و صبح چندين گله را قاطي هم مي بردند چرا! ولي عصر به راحتي هر كسي مي توانست گوسفند هايش را از بين ديگران سوا كند.
مي گفت:

آدمي بايد خودش را نشانه دار كند! كه گم نشود!

آدم هايي كه نشانه خدا رويشان نيست، سرگردان اند!

آدم هايي كه نشانه خدا رويشان نيست، زندگيشان بي نشانه است! به هدف است! مقصدي ندارد!

---------------

شاهد مثالش همين:

فلاني!
وقتي از خدا خواستم كمكم كند، تنها آدرسي كه داشتم، دعاي كميل و توسل بود! شبهاي جمعه  و چهارشنبه
 و اين راديو معارف تنها!

خدايا!
نشانه ات رو روي ما بگذار!
بگذار همگان بدانند ما بنده توايم!

بگذار همه شياطين بدانند كه ما عبد توايم، كه هيچ شيطاني جرات نزديك شدن به ما را نداشته باشد! كه عنع گرگ ها بداند وليّ و چوپان ما توئي!

خدايا!
ما را نشانه دار كن!

ای پذیرنده توبه ها...

یا غافِرَالْخَطیئاَّتِ یا مُعْطِیَ الْمَسْئَلاتِ یا قابِلَ التَّوْباتِ 

 ای آمرزنده گناهان ای دهنده خواسته‌ها ای پذیرنده توبه‌ها ای شنونده

اَجِرْنا مِنَ النّارِ يا مُجيرُ

            پناه ده ما را از آتش


Shia Upload


نجاتم بده

ميوه ممنوعه

به نامت

اي كه بايدها و نبايد هايي وضع كرده اي

تا معلوم شود چه كسي بنده است و چه كسي نه!


 

نوشته بود:

سالها تحقیق کردم و دیدم وجه مشترک همه آدمهای خوشبخت همین بود که به سمت میوه های ممنوعه نمیروند، درست برعکس  آدمهای بدبخت که خوردن میوه ممنوعه رو زرنگی و افتخار میدونستند

    حضرت یوسف  از میوه ممنوعه اش که زلیخا بود فرار کرد و عزیز مصر شد و اگر فرار نمی کرد و به آن نزدیک میشد همون دو مجازات قدیمی آدم سرش می آمد و پادشاهی که هیچ  بلکه  به  ذلت و فقر و نداری هم میرسید!

                                                                            

دع نفسك و تعال

به نامت

اي كه خالصان را زر خريد مي كني!



پيامبرى در مناجات عرض كرد:

ربّ أين الطّريق اليك
پروردگارا! راه به سوى تو كدام است؟

خطاب رسيد:

دع نفسك و تعال
يعنى نفس خويش را رها كن و بيا

                   

یانور یاقدوس...

وَ لاَ الظُّلُماتُ وَ لاَ النُّورُ ...
نه ظلمتها و نه نور با هم مساوی نیستند

Shia Upload



هُوَ الَّذي يُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَالظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ

او کسی است که آیات روشنی بر بنده اش نازل می کند تا شما را  از تاریکی ها به سوی نور برد؛

و خداوند نسبت به شما مهربان است

..........................................................

                                                
   پروردگارم
 
     ره گم کردم بده نشانی

از گلو به بالا فقط!

بنامت

اي كه مي داني

باطن همه رياهاي خالصانه مارا




يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ

به زبان خويش چيزى مى‌گفتند كه در دلهايشان نبود

وَاللَّـهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ

و خدا به آنچه مى‌نهفتند داناتر است


آل عمران - 167



خداجان!

كمكمان كن، آنچه بر زبان و ظاهر و صورت ماست، بر دل و باطن و سيرت ما متجلي شود!

آنچه ديگران به باطل از ما مي پندارند، كمكي كن، تا بارها برابرش در حقمان مستجاب باشد!

                                                                               "برگرفته ازوبلاگی که باید گمنام بماند"

بنده ات کن

روزی روزگاری آهنگری در شهری زندگی میکرد.

از آنجا که آهنگر ماهری بود زندگی خوبی داشت و توانسته بود ثروتی جمع کند.

یکروز آهنگر نگاه کرد و دید که به سال های پیری نزدیک شده و همچنین ثروت خوبی هم دارد پس تصمیم گرفت

دست از کار بکشد و بقیه عمرش را به عبادت خدا بگذراند.

آهنگر که زندگی خوبی داشت بعد از این تصمیم دچار مشکلات بسیار شد و مرتب بدشانسی می آورد.

روزی دوستش به دیدنش می رود و به او می گوید ببین خدا تو را دوست ندارد چون از وقتی که زندگیت

را وقف او کرده ای زندگیت خراب شده است.

آهنگر کمی اندیشید و بعد جواب داد:

«وقتی آهنگر بودم وقتی آهنی به دستم می رسید ابتدا آنرا به کوره میبردم و بعد با پتک بر آن می کوبیدم و

بعد در آب سرد میانداختم.

اگر در هرکدام از این مراحل آهن خراب می شد یا می شکست آنرا دور می انداختم چون جنسش بد بود».

آنگاه سرش رابه آسمان بلند کرد و گفت:

خدایا هربلایی که میخوایی به سرم بیارولی دورم نینداز

.....................................................................................................

معبودا دورم نینداز جز تو کسی رو ندارم

توبنده  خوب زیاد داری و ما را به حرمت خوبان بخر

آخر ز چه پابند هوا و هوسی؟

بنامت

اي كه پابندها گذاشته اي در دنيا

كه هر ناكسي به تو و آخرتت نرسد


http://amoozanjirbaf.persiangig.com/image/zanjir.jpg

آخر ز چه پابند هوا و هوسی؟                 بر لاشه مردار ،چو مور و مگسی

این لذت آنی به چه کارت آيد؟                    جز آنکه به دنیا و به عقبی نرسی


                                                                                     "برگرفته از وبی که باید گمنام بماند"

گفتگو

:آدما گاهي مجبور مي شن چيزهايي كه دوست دارند رو


به خاطر مصاحلي عوض كنن


: ناديده بگيرن


: بي خيال بشن

:این درست!

این اساس کاره ادمه باید به خاطر خدا ویا صلاحش از چیزهایی که دوس داره بگذره

:اصلا خدا در همین جا یقه ادم رو میگیره


: میگه بگذر واقعا کار سختی هست


: با هزاران التماس و تلاش و دعا و... میرسی به اون چیزی که دوس داری


: ولی یدفعه ای همه چیز بهم میخوره


: خدا میگه حالا وقت امتحان پس دادنه


: حاظری بگذری ؟

: بندگی کنی ؟

:بنده بودن واقعا سخته مگه نه؟

:و بگذری از اسماعیلت 

:تا که ندا میاد سربلند شدی

: این پاداش از خود گذشتن است

:امتحان سخت و طاقت فرسا

 :ولی موعد شیرین

: و چقدر بی صبریم ما بنده ها

------------------------------------------------------

نتیجه گفتگو:

الهی ایمانم  را به حدی برسان

که بگذرم از اسماعیل درونم

گیر کردم بین وعده تو وشیطان

واین را میدانم که که وعده تو حق و بس

وعده تو نجات است وگشایش

معبودم بزرگم گردان

بدون چشم داشت بگذرم

تا ره باز شود برای وصال

                                             " 90/3/15"

آنچه ميان من و توست!


به نامت

اي كه يك اتصال كوچك به تو كافيست

تا آدمي به همه دو عالم متصل شود!



من اصلح ما بينه و بين الله اصلح الله ما بينه و بين الناس،

هر كه آنچه را كه ميان او و خدا است اصلاح كند خداوند آنچه را كه ميان او و مردم است بصلاح آورد

و من اصلح‏ امر اخرته اصلح الله له امر دنياه

و كسيكه كار آخرتش را اصلاح كند خداوند براى او كار دنيايش را درست كند،

و من كان له من نفسه واعظ كان عليه من الله حافظ.

و هر كه را از خويشتن براى خود پند دهنده‏اى باشد از جانب خدا براى او محافظى خواهد بود.

مولا اميرالمومنين

"برگرفته ازوبلاگی که باید گمنام بماند"

غریب زمان

آنقدر آشناست که حتی به لطف وجود او زنده ایم و روزی می خوریم.

ولی آنقدر غریب است که تنها سالی یکبار به یادش می افتیم!

سر سفره او هستیم ولی به اینکه چه گفته و از ما چه خواسته کاری نداریم!

به راستی امام زمان (عج) از ما چه خواسته است؟

توصیه ای صاحب الزمان (عج) به دوستدارانش چه بوده است؟!

 برگرفته با امام زمان (عج)

 

گرگ نفس


به نامت

اي پناه!

آدم ها چوپان گله وجود خويشند

يك لحظه غفلت كافيست، گرگ به گله بزند!


و گرگ خوي خونخواري است!

همه گله را مي كشد! هرچند فقط يك گوسفند براي او كافيست!


شيطان هم تا همــــــــــــــــــه ايمان آدمي را تار و مار نكند، دست بردار نيست!

برسيساي عابد في المثل!


خدايا ما را از شرّ سگ هار نفسمان و اين گرگ درنده در كمين! امان بده! پناه بده



----------

جالب نيست اغلب پيامبران چوپان بوده اند پيش از نبوت!!!

پرواز

اگر میخوای بپری، به جایی نچسب،

همیشه آماده پریدن باش.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!!!!

....................................................................

پرنده ها با پرواز همزادند.هیچ پرنده ای که بتواند پرواز کند

از بر زمین نشستن احساس خوشحالی نمی کند و دوست دارد که زودتر بپرد و در آسمان باشد.

معبودم زمین جذبم کرده و یادم رفته که نیاز به پرواز دارم

روحم را زندانی کردم و لذت اوج گرفتن نچشیدم

رهایم ساز که آسمان جایگاه ماست

الهی العفو

 Shia Upload

"احساس بزرگ پر زدن را چیدند

 آنروز به خاک آشنایم کردند


از نغمه پرواز جدایم کردند 


آن باور آسمانی از یادم رفت 

در پهنه این زمین رهایم کردن"