آخرش اینجاست
بگذاريد وبگذريد،
ببينيد و دل مبنديد،
چشم بياندازيد ودل مبازيد،
که دير يا زود بايد گذاشت و گذشت...
اینجا قلب عاشقان است
تنهایم نگذار
تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
دلم بین امید و نا امیدی میزند پرسه
می کند فریاد ، میشود خسته
مرا تنها نگذار خدا
تلنگر
چه بد بنده ایم ما
تو چه خوب خدایی
زمین می لرزد ما بلرزیم
دلهایمان بلرزد ،رفتارمان بلرزد، بینشهایمان بلرزد
فقط این کافیست که بدانیم ما ازخداییم و به سوی او خواهیم رفت
ولکن
فقط زمین لرزید ما نلرزدیم
دلم برایت سه حرف دارد
اولین قانون پرواز، دل کندن از روی زمین است!
--------------
یارب العالمین
یا رب العالمین
یارب العالمین
نظر به ما کن
آنگاه که لغزشها روحت را آزرده ساخت در توبه به روی تو بازست
(قصص 67)
---------------------------------------------------
الهی!
توبه جای خود دارد
به قول برداران یوسف توفیق توبه هم از ما سلب شده
عنایتی بفرما!
ماه فرق کرد
رمضان غروب کرد
ولکن
توکه همیشه هستی
رحمانیت
عفوت
بزرگیت
رزاقیت
...
من هم هستم
با تمام رو سیاهی ام
گناهکاری ام
الهی!
عنایتی
دست خالی ام
همان گدام
بودنمان پرازدلتنگیست
ای که نگاهدارنده زمین و آسمانی
که تنها به اذن و اراده تو بستگی دارند
زمین لرزه ات گفت چند مرده حلاجم
---------
تقدیر چنین بود رفتند آنهایی که باید می رفتند
و ماندیم آنهایی که باید باشند
بودنمان پراز دلتنگیست
بالهایم گرچه بسته اند
ولی بالهایم بسته اند
اوج نمیگیرم
مدااااام زمین میخورم!!!
آن آرزوی پرواز چه و این بالهای بسته چه...؟!!
حکمتت دلم را خوش کرده که بیهوده هوایی ه پروازم نمیکنی...
تو به من یاد دادی حتی درون چاه هم که باشم اگر آرزوی پرواز در دلم است
نا امیییییییییید نشم...
یا اله العاصین
یَا عِمَادَ مَنْ لا عِمَادَ لَهُ
ای پشتیبان کسی که پشتیبان ندارد
یَا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ
ای پشتوانه کسی که پشتوانه ندارد
یَا ذُخْرَ مَنْ لا ذُخْرَ لَهُ
ای ذخیره آن کس که ذخیره ندارد
یَا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ
ای پناه آن کس که پناه ندارد
یَا غِیَاثَ مَنْ لا غِیَاثَ لَهُ
ای فریادرس آن کس که فریاد رس ندارد
یَا فَخْرَ مَنْ لا فَخْرَ لَهُ
ای افتخار آن کس که مایه افتخاری ندارد
یَا عِزَّ مَنْ لا عِزَّ لَهُ
ای عزت آن کس که عزتی ندارد
یَا مُعِینَ مَنْ لا مُعِینَ لَهُ
ای کمک آن کس که کمکی ندارد
یَا أَنِیسَ مَنْ لا أَنِیسَ لَهُ
ای همدم آن کس که همدمی ندارد
یَا أَمَانَ مَنْ لا أَمَانَ لَهُ
ای امان بخش آن کس که امانی ندارد
باران
پنجره ها هم به رقص می آیند !
مثل ناودان ها !
مثل برگ های عاشقانه، که با دانه های باران، به لرزه و رقص،
مستانه راه زمین پیش می گیرند
در راه
با باران ها به عشق بازی، بر زمین می نشینند ...
باران که می بارد... باران گیر می شوم
تمام روزهای خاکستری
زمین گیر بوده ام
با دانه دانه قطرات، جان می گیرم
با خزان پرواز را تجربه می کنم
مثل برگ ها ...
باران که می بارد... غبار دل پاک می شود
غم ها که پایان ندارند
به مرخصی کوتاه مدت می روند ...
می روند که تازه تر برگردند ...
مثل فصل ها ...
مثل دردها ...
جامانده
محبوبم!
یا غایة امال العارفین
یا غیاث المستغیثین
یا حبیب قلوب الصادقین
ای خدای من! و یا اله العاصین!
--------------------------------------------------------------------
پروردگارم !
امسال
جا ماندم
به حساب چی بذارم حکمتت ،مصلحتت و یا تنبیه کردن من
" به دعای همه بندگان خوب خدا که دلتنگیها رو فراموش نکردند نیازدارم"
دعا درحق یکدیگر زود اجابت می شود
دلتنگ
دلتنگم
گاهی فکر میکنم
دیگه تموم شدم
برس به دادم
.
.
.
.
.
دل+تنگ+ ام
دلتنگم
وقتی...........
دلتنگم و نیستی
اشک هایم که سرازیر میشوند
دیری نمی پاید که قندیل می بندند
عجیب سرد است
هوای نبودن تو!!!
گاهی
گاهی گمان نمیکنی ولی میشود،گاهی نمیشود که نمیشود،
گاهی هزاردوره دعا بی اجابتست،
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود،گاهی گدای گدایی وبخت نیست
،گاهی تمام شهر گدای تو میشود،
جهان تاریک
خیالم باش
جهان تاریكی محض است و میترسم
كنارم باش
كنارم باش
كنارم باش
یا ضامن آهو
مولا!
قطار میرود
تو میروی
تمام ایستگاه میرود
سالهای سال
در انتظار تو
كنار این قطار ِ رفته ایستادهام
و همچنان
به نردههای ایستگاهِ رفته
تكیه دادهام!
.............................
گفتند می آیی
و در بند بند وجودم مثل خون جاریست که "روزی او خواهد آمد"
و باورم شده که بالاخره خواهی آمد
و آمدنت پاسخیست برای تمام زخم زبان هایی که در انتظارت کشیدیم
مهر استجابت دعاست
ديگر نمي توانم اشکهايم را ،
در چاه چشمانم اسير کنم ،
باران اشکم را بر سجاده نيازم جاري مي کنم که اشک ،
مهر استجابت دعاست .
اي زلال عصمت ، آتش معصيت در وجودم شعله ور است ،
بر من ببار و تطهيرم نما ،
بيا تا ايمان غرق گرداب گناه نشده ،
مهاجر باش
مسافر نباش؛ مهاجر باش
كه عاقبت هر سفري بازگشت است، ولي مهاجر مقصدش سفرست
روزگاریست تشنه می خوابم
چقدر فاصله است ای دریا
از ظهور مقام تو تا من
تو بزرگ قبیله آبی
تو غدیری فراتی اما من ...
خشکسالم کویر بی آبم
روزگاریست تشنه می خوابم
لحظه های دلتنگی
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
---------------------------------------------------------
کاش صبح ظهور باشد و می دانم که آماده نیستم برای استقبال
ولی بگذار بگو دلم بیقرار شماست آقاجون
بوی کربلا می آید
دست بر زیرتان نمی آرد
آبها انقدر دعا نکنید
تیرها روی این تن زخمی
خودتان را به زور جا نکنید
تازه طفل رباب خوابیده
جان آقا سر و صدا نکنید
تا که از مشک پاره آب چکید
رنگ از رخ رباب پرید...
--------------------------------------------
ای شه خوبان
ای شه خوبان !توبه فریاد رس
آسمان دلتنگ توست
که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد
آسمان هم دلتنگ توست بیا مهدی جان
بی خیال
بنامت
اي كه به فكر بندگانت هستي
با همه بدي هايشان!
هنوز دلخوشی ذهن خسته ام این است
که در خیال خودت بی خیال من نشدی!
-------------
خدا جان!
مبادا دست از سر برداري!!!
و بي خيالم شوي!
كه بروم گور خودم را گم كنم!
الو ... الو... سلام
یهو یه صدای مهربون!
مثل اینکه صدای یه فرشتس. بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من می شنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ....
هر چی می خوای به من بگو قول می دم به خدا بگم . صدای بغض آلودش آهسته
گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود . بعد از مکثی نه چندان طولانی: نه خدا خیلی دوستت داره. مگه کسی می تونه تو
رودوست نداشته باشه؟ بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش
غلطید و با همان بغض گفت : اصلا خدا باهام حرف نزنه گریه می کنما...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛ بگو زیبا بگو ."هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو"
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت:خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم
می خواستم بهت بگم نذار بزرگ شم چرا ؟
این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟ آخه خدا! من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،
ده تا دوستت دارم . "اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟ نکنه یادم بره که یه روزی بهت
زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ "
مثل خیلی ها که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی
می گم با تو دوستم. مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمی کنه ؟
خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه این طوری نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک: آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای
بزرگ شدن فراموش می کنه...
بالی بگشا
با من که شکسته ام کمی راه بیا
بالی بگشا و گاه و بیگاه بیا
آزرده مشو بیا ، گناه از من بود
گفتم که مقصرم ، تو کوتاه بیا . . . .
ضامن ام میشوی.......
کسی قدم به حرم بی مدد نخواهد زد
بدون واسطه دم از صمد نخواهد زد
گدای کوی رضا شو که آن امام رئوف
به سینه احدی دست رد نخواهد زد
این روز ها میخواهم حال و هوایم رو حال و هوای زائرانت کنم آنهایی که نوبت رسیده و ضامنشان شده ای دعوت شده اند.
مولایم !
اما در میان تفاوتی بین آن ها و این حقیر احساس می شود و آن این که هنوز در صف نوبت و منتظر دعوت نامه ازسویت هستم و از همه مهم تر ضامن آن ها شده ای گفتی خدایا به خاطر من ببخش وای برمن هنوز منتظرم منتظر ضمانتت تا دستی بگیری و بارانی ام کنی ....
یا ضامن آهو !
یا ضامن آهو! .
.
.
ایها العزیز...
پر کن دوباره کِیْل مرا ایها العزیز
آخر کجا روم به کجا ایها العزیز
رو از من شکسته مگردان که سالهاست
رو کردهام به سوی شما ایها العزیز
جان را گرفتهام به سردست و آمدم
از کوره راههای بلا ایها العزیز
وادی به وادی آمدهام از درت مران
وا کن دری به روی گدا ایها العزیز
چیزی که از بزرگی تو کم نمیشود
این کاسه را ... فاوف لنا... ایها العزیز
خالیتر از دو چشم من این جان نیمه جان
محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز
- ما- جان و مال باختگان را رها مکن
بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز
دستم تهی است... راه بیابان گرفتهام
دست من و نگاه شما ایها العزیز
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده
گفتی بیا و من آمده ام ...
پای همتم سست شده ,lمی آیم تا که شفا بدهی ...
درد و دلم بسیار شده می آیم که شفا بدهی...
قلبم از گناه سنگین شده می آیم تا شفا بدهی...
پای ثانیه هایم از بی برکتی لنگ شده می آیم تا شفا بدهی...
زندگی بدون آقا بی معنا شده
می آیم تا طلب کنم معنای زندگی را...
زمزمه ی هر روز و شب ماست :
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده
می آیم و باز زمزمه می کنم و باز طلب می کنم راه نشانم بده...
معبودم!
از کسی طلب می کنم که عادتش کرم و احسان است
و عادَتکم الاحسان وسَجیَتُکم الکرَم......
کاسه ی گدایی ام رو باز گرفتم و در مقابلت به زانو نشستم و تنها می خوانم :
یا ایُّهَا العَزیزمَسَّناوَاَهلَنَا الضُّروَجِئنابِبِضاعَة مُزجة فَاَوفِ لَنَا الکَیل... (یوسف 88)
درد ودلی با معبود وبندگانش
"بنامش
باشد برایش
اينكه ما اكثر البصر و قليل البصيرة
(اينكه چقدر چشم ها زيادن، ديدن و ياد گرفتن زياده، اما عمل كردن و عبرت گرفتن و بصيرت پيدا كردن كم)
اما واااااااااااااااااااااااااااااااااجبه كه ما ياد بگيريم.
يه بار همين سوال رو از بزرگواري پرسيدم و اينكه:
مگه اينطور نيست كه ياد گرفتن تكليف آدمي رو سنگينتر مي كنه! پس چرا خودمونو به دردسر بندازيم!
گفتن اين دقيقا برنامه شيطانه
كه
اگه امروز ما ياد نگيريم در آخرت دو مجازات خواهيم داشت! يكي اينكه چرا
فلان كار رو انجام نداديم، و دوم اينكه چرا دنبالش نرفتيم تا يادش بگيريم."
......................................................................
به همین خاطر برای زنده کردن دوباره دلتنگی ها خواستم درد ودلی داشته باشم
این جا کسی نیس جز معبود و بنده و چیزهایی جزء درد و دلی بین معبود و بنده رد و بدل نمی شود
پروردگارم !
اگه نگارنده حرفی میزند دلتنگیهاش رو به رخ این کلبه میکشد تا کلماتی در اینجا نقش و نگار شود تا بیش تر جلو چشمش قرار گیرد تا یادآور شود چه چیزهایی برای وصل شدن و نزدیک شدن به خودت برایمان نازل کردی و اتمام حجت کردی و گفتی والسلام این گوی و این میدان
اگه نگارنده دل نوشته ای رو این جا می نگارد و میداند رسم قلم و نوشتن رو تمام وکمال ادعا نمی کند ولی وظیفه میداند و می نگارد مثل همیشه بزرگواری کن و درگذر و به حساب خودنمایی و ریا نگذار
معبودم!
اگه بنده های که به دلتنگی ها سر میزند و میروند و از خودشان یادگاری میگذرند یعنی این که به نگارنده تلنگری میزنند و میروند پس خدایا این ها غریبه نیستند تک تک اینان بنده های تو هستند که حرفی برای گفتن دارند اینا آمدند حتی در سایبری انجام تکلیف کنند
اینا مهمانان دلتنگی ها هستند و مهمان حبیب خداست و نگارنده قصد ندارد حرفی به خطا برود و مورد ناراحتی مهمانانت شود و در حد توان سعی دارد رسم میزبانی رو خوب به جا آورد و بندگان خوب خدا اگه حرفی وکلمه ای باب تب شما نیست عذر مرا پذیرا باشید و این را به حساب کم توانی بگذارید جوانیم و جاهل
و اما سخن آخر:
به حق مهمانانت به آبروی تک تک بندگانت که چه نگارنده رو میشناسند و چه نمی شناسند چه این جا سر میزندچه نمیزنند بندگی در برابرت و خدمت به بندگانت رو برایم تمام و کمال بیاموز
پیرم کرد
اي خداي دلهاي داغدار
اندوه و غم زمان، زمين گيرم كرد
گفتند كه جمعه ميرسي از كعبه
اين رفتن جمعه جمعه ها پيرم كرد
عیدودلتنگی
شب عظیمی است شب با شکوه دیگر بساط سفره مهمانیت رو کم کم جمع میکنی دیگه ماه رمضان ماه عشق بازی و ماه مغفرت دارد تمام می شود چه زود گذشت, رجب وشعبان را با امید رسیدن به مهمانیت گذرانیدم انگارهمین دیروز بود مثل امروز منتظر حلول ماه دراسمان بودیم ولی حلول ماه با این ماه تفاوت داشت یکماه پیش منتظر مهمانیت بودیم و امشب منتظر تمام شدن این مهمانی
خدایا !
عید است هم شادم و هم غمگین ,شادیم برای عید است ولی دلتنگی برای مهمانیت دلتنگی برای لحظه های این ماه که عشق و اوج بندگی بودولی چه زود تموم شد ولی هنوز امیدوارم به رحمت بی پایانت میدانم حتی در این ماه غفلت ورزیدم ولی زمانی که به مهمانی دعوت هستیم آن که چه زود برسد چه دیر به مهمانیت , میزبان همان سفره رو برایش پهن میکند و فرقی بین مهمانش نمیگذارد .
معبودم !
کمی دیر رسیدم ولی لذت مهمانیت بدجوری شامل حالم شده بیا و برمن نگیر که حتی در این ماه رسمی بندگی رو به جا نیاوردم حتی به خودم تکونی ندادم بیا بر دلم ناظر باش که میخواد با تمام گناهکاریش بگوید
پروردگارم !
چه سخت است ازکنار سفره تو برخاستن که پراز رحمت و مغفرت بود ولکن باید با تمام وجود دلم رو به یقینی برسانم که ماه خدا یکماه نبود پس باید رسم بندگی رو بیاموزم و به جابیاورم ومیدانم بهترین ها رو در شبهای قدرکه تقدیریکساله بود برایم رقم زدی و نباید نمک نشناسی کنم با اعمالم آن ها رو تغییر دهم
به امید ظهورش وعید واقعی
یاس آسمانی
پست تکراری به خاطر تولد یاس آسمانی
چقدر این روزها به سرم زدی
پرکشیدی و رفتی
نمیگویم چرا زود چون میدانم آنکه رفتنیست باید برود
و آنکه باید بماند, بماند و انروز بود که تقدیر من و تو رقم زده شد
وقت رفتن بود باید کوله بارت رو جمع میکردی خداحافظ دوستان دیدار به قیامت
و من غافل بعد تو باید چه کنم
یاس آسمانی انگار رفتنت براهمه عادت شده
و چه زود میشود از یادها رفت
فرق نداره بمیری یا زنده باشی
وقتی دلها فاصله گرفت یعنی پایان همه چیز و تبدیل لحظات زندگی به خاطره ها
ولی میگو یم چه خوب شد رفتی و نماندی تا ببینی ...
دلگیرنباش ازم ولی دلگیرم ازت
و هنوزم با خودم زمزمه میکنم "روزی که دلتنگ خدا بود "
86/11/12
تولدت مبارک و دوباره تولدی که بدون تو سپری میشود
یا مُجیبُ ...
یا ابصرالناظرین
یا ابصرالناظرین
" چشم مردم رو می بینیم! خدای مردم رو نمی بنیم"
الم یعلم بان الله یری؟
کاری کن! ببینم که می بینی! لطفا!!!
( اما جوری که دردم نیاید! ارحم ضعف بدنی! قلب و دل و ایمانم هم ضعیف است. گفتن که ندارد!)
ای کاش...
ای قلب شناس
کاش دلم هم مثل زبانم خاشع بود!
کاش....
چشم انتظارما!
ای بر صراط المستقیم، چشم انتظارما!
خیز شتربان که دمید آفتاب وقت رحیل است نه هنگام خواب!
تـا نـگـري از هـمـه وامـانــده اي قـافلـه رفته است و تـو جا ماندهاي ...
--------------------------------------
جاماندن همیشه حس بدی دارد!
چه از اتوبوس باشد و چه از یک مسافرت مهم!
اغلب اوقات می شود بعضی از جا ماندگی ها را جبران کرد، اما گاها بعضی از جاماندگی ها با هیچ ماده ی پرکننده ای! پر نمی شوند!!!
چون از قافله ای یا کسی جا می ماند که بسیار پر شتاب حرکت کرده است! و هر چه کنی به اون نمی رسی! و تا به خود بجنبی، او رفته است و همه چیز دیگر تمام شده است!
گاها هم فاجعه به این جاماندگی ختم نمی شود! و مصیبت های بعد ماندن هم اضاف می شوند بر همه دردها! زخم روی زخم!
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی؟
اگر با کاروان باشی یا همره یک همراه، حتی اگر راه را نشناسی، آخر سر به همت همراه به مقصد می رسی! اما اگر تنها باشی....!
راه چاه دارد!
راه شب دارد! حرامی دارد، گرگ دارد....
و بر سر هر راه همیشه هزاران بیراه است!
خدایا!
غریبم! بی کسم آن ره کدام است؟
جا مانده ام!
وا مانده ام!
چه کنم؟ ره ز که پرسم!؟ چون باشم؟
خودت دستم را بگیر و منزل به منزل همراهم باش، کمک حالم، قوت قلبم! ای یار به بی نوایان! اغثنی!
















"فَاذکُرونی اَذکُرکُم"