بندگان خوب خدا
می خواهم کمی خودمانی حرف بزنم
از آنجایی که دلتنگی ها هر روز بروز می شد اماالان  هفته ای و شاید دیرتر  اما کم کاریم از آن جایی نشئت گرفت که حس شد مدتی چیزهایی که این جا نوشته می شود که در خودم جا سازی نمی کردم و تصمیم براین شد که تعطیل شود ولی یاد کامنتی از یه بزرگواری که دیگه الان نیست افتادم:

"بنامش
باشد برایش
اينكه ما اكثر البصر و قليل البصيرة
(اينكه چقدر چشم ها زيادن، ديدن و ياد گرفتن زياده، اما عمل كردن و عبرت گرفتن و بصيرت پيدا كردن كم)

اما واااااااااااااااااااااااااااااااااجبه كه ما ياد بگيريم.
يه بار همين سوال رو از بزرگواري پرسيدم و اينكه:
مگه اينطور نيست كه ياد گرفتن تكليف آدمي رو سنگينتر مي كنه! پس چرا خودمونو به دردسر بندازيم!

گفتن اين دقيقا برنامه شيطانه
كه اگه امروز ما ياد نگيريم در آخرت دو مجازات خواهيم داشت! يكي اينكه چرا فلان كار رو انجام نداديم، و دوم اينكه چرا دنبالش نرفتيم تا يادش بگيريم."

......................................................................

به همین خاطر برای زنده کردن دوباره دلتنگی ها خواستم درد ودلی داشته باشم

این جا کسی نیس جز معبود و بنده و چیزهایی جزء درد و دلی بین معبود و بنده رد و بدل نمی شود

پروردگارم !

اگه نگارنده حرفی میزند دلتنگیهاش رو به رخ این کلبه میکشد تا کلماتی در اینجا نقش و نگار شود تا بیش تر جلو چشمش  قرار گیرد تا یادآور شود چه چیزهایی برای وصل شدن و نزدیک شدن به خودت برایمان نازل کردی و اتمام حجت کردی و گفتی والسلام این گوی و این میدان 

اگه نگارنده دل نوشته ای رو این جا می نگارد و میداند رسم قلم و نوشتن رو تمام وکمال  ادعا نمی کند  ولی  وظیفه میداند و می نگارد مثل همیشه بزرگواری کن و درگذر و به حساب خودنمایی و ریا نگذار 


معبودم!

اگه بنده های که به دلتنگی ها سر میزند و میروند و از خودشان یادگاری میگذرند یعنی این که به نگارنده تلنگری میزنند و میروند پس خدایا این ها  غریبه نیستند  تک تک اینان بنده های تو هستند که  حرفی برای گفتن دارند اینا آمدند حتی در سایبری انجام تکلیف کنند

اینا مهمانان  دلتنگی ها هستند و مهمان  حبیب خداست  و نگارنده قصد ندارد حرفی به خطا برود و مورد ناراحتی مهمانانت شود و در حد توان سعی دارد رسم میزبانی رو خوب به جا آورد و بندگان خوب خدا اگه حرفی وکلمه ای باب تب شما نیست عذر مرا پذیرا باشید و این را به حساب کم توانی بگذارید جوانیم و جاهل

و اما سخن آخر:

به حق مهمانانت به آبروی تک تک بندگانت که چه نگارنده رو میشناسند و چه نمی شناسند چه این جا سر میزندچه نمیزنند بندگی در برابرت و خدمت به بندگانت رو برایم تمام و کمال بیاموز