این جمعه هم شد
بگذر این جمعه ها از خود بگویم
مولا
کجایم ؟
جمعه ها کجا هستم که در کلاس انتظار تو غیبت میزنی برایم
مولا دستی برایم تکان بده
اصلا
بیا تکانم بده
چرا؟
تو هستی ، انگار من نیستم
غیبتم از حد گذشته چرا به خود نمیایم
برسم به تو
"دلنوشته "
بگذر این جمعه ها از خود بگویم
مولا
کجایم ؟
جمعه ها کجا هستم که در کلاس انتظار تو غیبت میزنی برایم
مولا دستی برایم تکان بده
اصلا
بیا تکانم بده
چرا؟
تو هستی ، انگار من نیستم
غیبتم از حد گذشته چرا به خود نمیایم
برسم به تو
"دلنوشته "
خــــــدايـــــا...
آغوشت را امشب به من می دهی ؟
برایِ گفتن!چیزی ندارم
اما برای ِ شنفتن ِ حرفهایِ تو گوش بسیار . .
می شود من بغض کنم
تو بگویی :
مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض کنی . .
می شود من بگویم خدایا ؟
تو بگویی : جانِ دلم . .
می شود بیایی
کم دعا کن که مـرا از سر تو وا بکند
او خودش خواست تو را در دل من جا بکند
او که خوش داشت دلم را به تو بسپارد و بعد
بنشیند عقب و ... سیر ، تماشا بکند ! ...
عاشقـم کرد که دست از سـر او بـردارم
که مگر درد ِ مـرا درد ، مــداوا بکند
خــواست تا هـر که به غیر ـ تو ... دلم را بزند
و هــوای تــو مــرا این همـه تنها بکند
مثل ماهـی که بیفتد وسط خشکی و آب
تشنه لب باشد و دور از تـو تـقلّا بکند
آه ... ! حسرت به دلـم ماند که یک بار شده
کوچه ی خواب ِ مـرا خواب ِ تــو پیدا بکند
و سـراسیمه ترین صحنه ی کابـوس ِ مـرا
تا خـود صبح ، در آغـوش تو رویـا بکند
بی تو ام ... بی تو ! و تنهایی ِ بی حوصله ام
با خیـال تو محال است مـدارا بکند
طـاقت ِ طاق ِ من انگار مـرا مـی شکند
وای اگـر این در و دیـوار دهن وا بکـند !
در مـن آشوب ِ تــو افتاده که دنیای مـرا
بعـد از این رنگ ِ پــریشانی ِ دریا بکند
"شعر از: سمیه محمدیان"
یه جایی هست تو زندگی
بعد از کلی دویدن
یهو می ایستی!!!
سرتو میندازی پایین و آروم میگی :
خدایا...
دیگه زورم نمیرسه..!!!