من
خداوندا
مرا از "من" رها کن
که هیچ کس به اندازه
"مــــــــــــــــــن"
مرا اذیت نکرد
خداوندا
مرا از "من" رها کن
که هیچ کس به اندازه
"مــــــــــــــــــن"
مرا اذیت نکرد
خداااااااااااااااااااااااااااااایییا
به که واگذارم میکنی؟
به سوی که میفرستیام؟
به سوی آشنایان و نزدیکان؟ تا از من ببرند و روی بگردانند؛
یا به سوی غریبان و غریبهگان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟
ای همدم تنهاییهایم!
ای فریادرس غمها و غصههایم!
ای ولی نعمتهایم!
ای پشت و پناهم در هجوم بیرحم مشکلات!
ای مونس و مأمن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بیکسی! ای تنها امید و پناهگاهم
ای تنها کسم مرا یک آن به حال خود وامگذار
صد آه برآورم ز آیینه ی دل
آیینه ی دل ز آه روشن گردد
" مولانا"
"برای دوستان خوبم "
بی مقدمه بریم سراصل مطلب یادم میاد چهار سال پیش که دلتنگیها می خواست بروز بشه دقیقا مصادف بود با از دست دادن دوست عزیز و باید این را هم ذکر کنم که ایشان باعث و بانی این وبلاگ بود ولی غافل از سرنوشت خودش پرواز کرد و ما رو با تمام دلتنگیها تنها گذاشت
رفتن او برایش راحتی بود
ولی اما برای ما بعد اون سخت بود
سخت تر که باید نقش کسی رو ایفا می کردم از جنس اون نبودم
ولی تکلیف سنگینی بر گردن بود باید هر طوری شده بود ادا می شد
به هر حال حکمت تعالیست و باید تسلیم شد و شکر گفت و اطاعت پذیر شد
خلاصه سرنوشت ما شروع شد و دست به قلم شدیم و از دلتنگیهامون نوشتیم
گه گاهی سر زده دلتنگیها مهمانانی داشت و بنده نیز باید میزبان خوبی می بودم و پذیرا همه بندگان خوبش مدتی گذشت اتفاقاتی عذابم داد و از این وب به وب های مختلف انتقال یافتیم تا کسی خبر دار نشود ولی نوشتن هیچ وبی مثل دلتنگیها برایم لذت بخش نبود ولی به جایی رسیدم که خسته شده بودم از نوشتن مطالبی که احساس می کردم به درد بخور نیس و دیگر نباید نوشت تا اینکه با کامنت بزرگواری بنده رو وادار کرد که دوباره برگردم و دست به قلم شوم ولی این بار متفاوت
واین کامت این چنین بود:
اما واااااااااااااااااااااااااااااااااجبه كه ما ياد بگيريم.
يه بار همين سوال رو از بزرگواري پرسيدم و اينكه:
مگه اينطور نيست كه ياد گرفتن تكليف آدمي رو سنگينتر مي كنه! پس چراخودمونو به دردسر بندازيم!
گفتن اين دقيقا برنامه شيطانه
كه
اگه امروز ما ياد نگيريم در آخرت دو مجازات خواهيم داشت! يكي اينكه چرا
فلان كار رو انجام نداديم،ودوم اينكه چرا دنبالش نرفتيم تا يادش بگيريم."
--------------------------
این بزرگوار شد معلم و سرمشفق دلتنگیها
که درسهایش آدمی را خسته نمی کند و حرفهایش بوی خدا می دهد و بس
مطالب بنده برگرفته از حرفهای ایشان و مطالب دل چسب این بزرگوار هست
"گویند حرفی که از دل برآید بر دل نشیند "
و متاسفانه به علت اینکه هیچ وقت اجازه نام بردن از ایشان را ندارم
این کار مسئولیت بنده را سنگین کرده در قبال این همین چیزهایی که از ایشان یاد گرفتم
و به قول حضرت امیر :
"هر کس که مرا چیزی آموخته است مرا بنده خود کرده است "
از تک تک بندگان خوب خدا که به دلتنگیها سر می زنند و لطف زیادی به این بنده حقیر دارند خواستارم :
دعا کنید به شعار، عمل کنیم
بنامت
اي نزديكتر از من به من

خانه خدا چسبیده به خانه ادمهاست
ای آنکه از خانه ات زده ای بیرون!
ابتدا در خانه خدا را بزن، شاید نیازی نباشد در خانه شیطان را بزنی...
--------------
برای رهايی از گرفتاریها چه بايد کرد؟
در خانه خدا را با يقين کامل بزن، بوسيله چهارده معصوم (ع). سفت دعا کنيد، به وسيله صلوات، به وسيله تضرع و زاری با يقين کامل. حتماً موفق میشويد.
ظاهرا از جناب شيخ علي تهراني
راه رفتن را یاد بگیر، تا از خودت تا خدا گام برداری !
دویدن را یاد بگیر، چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی !
و پرواز را یاد بگیر چرا که باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی !
-------------------------------------------------
الهی !
چه کنم راه رفتن رو آموختم ولی بیراه رفتنم راه مقصد رو گم کردم بده نشانی
دویدن رو آموختم ولی هوای نفسم سلطانم شده و امانم رو بریده بده پناهی
پرواز را آموختم بی آن که پی ببرم برای پرواز ابزاری نیاز هست و آن ابزار دو بال است
پروردگارم !
بال دادی ولی پاهایم زمینی کرده و بال هایم رو شکسته
بده مرهمی برای بال های شکسته ام
یا رب یا رب یا رب
بنامت
گفت:
كاش هميشه در كودكي مي مانديم تا به جاي دلهايمان زانوهايمان زخمي مي شد
اما مرد را دردي اگر باشد خوش است!
و بدترين درها، بي درد بودن و بي تفاوت ماندن است
گفتم:
حيف نيست آدم بچه بمونه و شيريني سختي ها و رنج فهميدن ها رو نچشه؟
----------
تا بال نداشتم قفس تنگ نبود!
ما ترك ها ضرب المثلي داريم كه مي گويد: چوخ بولن، چوخ چكر
هر كه فهمش بيش، دردش بيشتر!
پس برود با دمش گردو بشكند، آنكس كه نمي فهمد! و نمي خواهد بفهمد و همه حيطه غم هايش از چهارچوب فرش و فراشش فراتر نمي رود!
"به نقل از بزرگواری"