عیدودلتنگی
شب عظیمی است شب با شکوه دیگر بساط سفره مهمانیت رو کم کم جمع میکنی دیگه ماه رمضان ماه عشق بازی و ماه مغفرت دارد تمام می شود چه زود گذشت, رجب وشعبان را با امید رسیدن به مهمانیت گذرانیدم انگارهمین دیروز بود مثل امروز منتظر حلول ماه دراسمان بودیم ولی حلول ماه با این ماه تفاوت داشت یکماه پیش منتظر مهمانیت بودیم و امشب منتظر تمام شدن این مهمانی
خدایا !
عید است هم شادم و هم غمگین ,شادیم برای عید است ولی دلتنگی برای مهمانیت دلتنگی برای لحظه های این ماه که عشق و اوج بندگی بودولی چه زود تموم شد ولی هنوز امیدوارم به رحمت بی پایانت میدانم حتی در این ماه غفلت ورزیدم ولی زمانی که به مهمانی دعوت هستیم آن که چه زود برسد چه دیر به مهمانیت , میزبان همان سفره رو برایش پهن میکند و فرقی بین مهمانش نمیگذارد .
معبودم !
کمی دیر رسیدم ولی لذت مهمانیت بدجوری شامل حالم شده بیا و برمن نگیر که حتی در این ماه رسمی بندگی رو به جا نیاوردم حتی به خودم تکونی ندادم بیا بر دلم ناظر باش که میخواد با تمام گناهکاریش بگوید
پروردگارم !
چه سخت است ازکنار سفره تو برخاستن که پراز رحمت و مغفرت بود ولکن باید با تمام وجود دلم رو به یقینی برسانم که ماه خدا یکماه نبود پس باید رسم بندگی رو بیاموزم و به جابیاورم ومیدانم بهترین ها رو در شبهای قدرکه تقدیریکساله بود برایم رقم زدی و نباید نمک نشناسی کنم با اعمالم آن ها رو تغییر دهم
به امید ظهورش وعید واقعی
"فَاذکُرونی اَذکُرکُم"