چشم انتظارما!
ای بر صراط المستقیم، چشم انتظارما!
خیز شتربان که دمید آفتاب وقت رحیل است نه هنگام خواب!
تـا نـگـري از هـمـه وامـانــده اي قـافلـه رفته است و تـو جا ماندهاي ...
--------------------------------------
جاماندن همیشه حس بدی دارد!
چه از اتوبوس باشد و چه از یک مسافرت مهم!
اغلب اوقات می شود بعضی از جا ماندگی ها را جبران کرد، اما گاها بعضی از جاماندگی ها با هیچ ماده ی پرکننده ای! پر نمی شوند!!!
چون از قافله ای یا کسی جا می ماند که بسیار پر شتاب حرکت کرده است! و هر چه کنی به اون نمی رسی! و تا به خود بجنبی، او رفته است و همه چیز دیگر تمام شده است!
گاها هم فاجعه به این جاماندگی ختم نمی شود! و مصیبت های بعد ماندن هم اضاف می شوند بر همه دردها! زخم روی زخم!
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی؟
ره ز که پرسی؟چه کنی؟چون باشی؟
اگر با کاروان باشی یا همره یک همراه، حتی اگر راه را نشناسی، آخر سر به همت همراه به مقصد می رسی! اما اگر تنها باشی....!
راه چاه دارد!
راه شب دارد! حرامی دارد، گرگ دارد....
و بر سر هر راه همیشه هزاران بیراه است!
خدایا!
غریبم! بی کسم آن ره کدام است؟
جا مانده ام!
وا مانده ام!
چه کنم؟ ره ز که پرسم!؟ چون باشم؟
خودت دستم را بگیر و منزل به منزل همراهم باش، کمک حالم، قوت قلبم! ای یار به بی نوایان! اغثنی!
اگر با کاروان باشی یا همره یک همراه، حتی اگر راه را نشناسی، آخر سر به همت همراه به مقصد می رسی! اما اگر تنها باشی....!
راه چاه دارد!
راه شب دارد! حرامی دارد، گرگ دارد....
و بر سر هر راه همیشه هزاران بیراه است!
خدایا!
غریبم! بی کسم آن ره کدام است؟
جا مانده ام!
وا مانده ام!
چه کنم؟ ره ز که پرسم!؟ چون باشم؟
خودت دستم را بگیر و منزل به منزل همراهم باش، کمک حالم، قوت قلبم! ای یار به بی نوایان! اغثنی!
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 8:0 توسط یاس دردمند
|
"فَاذکُرونی اَذکُرکُم"