قطار می‌رود

تو می‌روی

تمام ایستگاه می‌رود

سال‌های سال

در انتظار تو

كنار این قطار ِ رفته ایستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌های ایستگاهِ رفته

تكیه داده‌ام!

.............................

گفتند می آیی

و در بند بند وجودم مثل خون جاریست که "روزی او خواهد آمد"

و باورم شده که بالاخره خواهی آمد

و آمدنت پاسخیست برای تمام زخم زبان هایی که در انتظارت کشیدیم