پرواز یاس
چ
ه
ا
ر
چهار
چهار
س
ا
ل
چهار سال گذشت!
4سال پیش دقیقا روز 5شنبه ساعت 3 اومدم ملاقاتت .یادته منم یادم ولی یاس بی خبر رفته بودی عجله داشتی چنان بیقرار ودلتنگ بودی که حتی خداحافظی رو هم فراموش کرده بودی تو رفته بودی بی ما بی همه آروم بودی خبری از بیقراریت و دلتنگیت نبود چون رسیده بودی راحت پر کشیدی ولی زمین و زمان پراز سر و صدا و اشک بود همه بیقرار بودند بیقرارت .
خب رفتی و پرواز کشیدی حرفی نیس راضیم به رضاش اما خبری از دل زخم دیده ام نمی پرسی می دانم خوب و خوشی ولی تکلیف دل ,دلتنگ ما چیست؟ بگو کی انتظار به پایان می رسد چندروز وچند ماه وچند سال؟قصه ما هنوز نا تمامه یاس دفتر حکایت تقدیر من و نو هنوز باز است و آخرین ورقه اش خالی و ورق نخورده گله مندی ازم منم گله مندم ازت می دونم زدم زیر قول ام تو چی با انصاف قول و قرار آخرمون یادته ؟بیا و تموم کنیم آخر ش رو هم ورق بزن . تکرار همه چیز بیقرارم می کنه

"فَاذکُرونی اَذکُرکُم"