ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده
محبوب من!
گفتی بیا و من آمده ام ...
پای همتم سست شده ,می آیم تا که شفا بدهی ...
درد و دلم بسیار شده می آیم که شفا بدهی...
قلبم از گناه سنگین شده می آیم تا شفا بدهی...
پای ثانیه هایم از بی برکتی لنگ شده می آیم تا شفا بدهی...
زندگی بدون آقا بی معنا شده
می آیم تا طلب کنم معنای زندگی را...
زمزمه ی هر روز و شب ماست :
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده
می آیم و باز زمزمه می کنم و باز طلب می کنم راه نشانم بده...
معبودم!
از کسی طلب می کنم که عادتش کرم و احسان است
وعادَتکم الاحسان وسَجیَتُکم الکرَم......
"کاسه ی گدایی ام رو باز گرفتم و در مقابلت به زانو نشستم و تنها می خوانم :
یا ایُّهَا العَزیزمَسَّناوَاَهلَنَا الضُّروَجِئنابِبِضاعَة مُزجة فَاَوفِ لَنَا الکَیل"
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 22:23 توسط یاس دردمند
|
"فَاذکُرونی اَذکُرکُم"