چه غمی است بردلم...
شعله های آتش از در زبانه کشید و خون عصمت خدا بر زمین جاری شد...،
پهلوی قرآن شکست و دستی بر صورت محبوبه خدا نقش بست...
از انتهای دستها، دستی که جنسش خار بود بر صورت روح بهاران، مادر گلها شکفت
دست، نمیدانست که این زن فاطمه علیهاالسلام است،
دست، نمیدانست که فاطمه پاره تن محمد (ص)است؟!
دست؛ نمیدانست «هرکس فاطمه را بیازارد محمد (ص) را آزرده است
و هرکس او را خوشنود کند، محمد (ص) را خوشنود کرده»؟!
دست، میدانست و سیلی زد!
دست میفهمید و جسارت کرد!
پ.ن
بی بی جان شرمنده ام اگه دانسته زخم زنم بر دلت
بگذار بگوییم جاهلم و گمراه با شرمندگی به سویت آمدم
نشان قبرت را ندانم
نشان خودت را ندانم ره گم کردم
فراموش کردم فاطمه کی بود وکه هست
دراین دنیایی فانی گیرم
الگویم که شما باشید را گم کردم
ازکاروان جاماندم سهمم شده این زمین و آلودگی
بیا به خاطر علی ات ببخش این جامانده را
ببخش ببخش ببخش
"فَاذکُرونی اَذکُرکُم"