مهمانی شبانه
اینها شب را فقط برای خوابیدن می خواهند ؟
عجب ! چه انسان هایی ! چه قلب هایی ! و چه ...
آن وقت خوشحال می شوی که یک شب به دور از آنها هستی ,
یک شب رها ! رها در آسمان ...
در همین حال و احوال هستی که مهتاب صدایت می کند :
پیاده شو ! به مقصد رسیدیم ,
چشمانت را باز می کنی , شگفت انگیز است !
اصلا باور کردنی نیست ! انگار اینجا دنیای دیگری است !
بله , واقعا اینجا دنیای دیگری است ...
ستاره ها یکی یکی به تو سلام می کنند ,
و تو حیرت زده , نمی توانی جواب سلامشان را بدهی !
ماه ورودت را تبریک می گوید ,
آن وقت تو در دلت می گویی :
چه سعادتی ...
در جمع عاشقان آسمان ...
میهمانیشان ساده است و عجیب دلهاشان خدایی ...
از یکی از ستاره ها می پرسی :
راستی هر شب اینجا مهمانیست ؟
و او در پاسخ تو می گوید :
دلت را رها کن , آن وقت می بینی در دلت هم هر شب مهمانیست !
کافیست با خودت عهد ببندی که هیچ وقت زمینی نباشی ...
پ.ن
الهی چه بگویم از کجا بگویم از زخم تازه نه اینبار از خودم برات میگویم
الهی چقدر ضیعف شدم در برابرت خوارم وذلیلم خدایا این منم بنده بی چیز وتنها
وتو کریم عالمی به مهمانیت مرا فراخواندی تو میزبان منم گدا آمده ام اقرا کنم که گناهکارم
اعتراف به همه چیز ........ معبودم اگر ردم کنی باز در خانه ات نشستم دلم خوش است
چون غیر تو را ندارم اگر تو عفو میکنی پس چرا به جا دیگر روم اگر تو روزیم میدی پس چرا ناامید باشم
الهی رهایم کن از خودم برسان این تنها را به خودت ......
مارو هم در این روزها وشبها دعا کنید
تا دست پر باشیم نه خالی
"فَاذکُرونی اَذکُرکُم"