خجلند از نتوانستن...
به نامت
اي قوت دل ها و پاهاي شكسته
" صبر کن"
"دوام بیاور"
"حواسم هست"
میشناسم، آشناست، قوی ام میکند...
پاهایی که نای رفتن ندارد و خجلند از نتوانستن...
می کشی، می خواهی، می بری...
نگذار کم بیاورد...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۱ ساعت 14:24 توسط یاس دردمند
|
"فَاذکُرونی اَذکُرکُم"