معلم دینی وقتی اومد،زنگ آخر بود!

همه ی دانش اموزان خسته شده بودند....

تلالو زیبای خورشید،پرده ها و شاخه های درخت رو کنار میزد

و به چهره های خسته ی دانش آموران میتاپید

حوصله ی شنیدن صحبت های معلم رو نداشتند

معلم با ی چهره ی مصمم وارد کلاس شد................

بچه ها همه به احترامش بلند شدند

همه کتاب ها رو باز کردند تا معلم درس رو شروع کنه

اما دیدند  تخته پاک کن رو برداشت و آهسته آهسته تخته رو پاک کرد

بعد یکی از بچه ها رو صدا زد

یکیشون میگفت:

دیدم دوستم رو صدا زد و گفت بیا ضمایر رو صرف کن و پای تخته بنویس

اونم رفت

گچ رو دستش گرفت

شروع کرد؛

 

 

من

تو

او

ما

شما

ایشان

 

معلم خنده ای زد

تخته پاک کن رو برداشته داره اونا رو پاک میکنه

گفت؛نه!اشتباه نوشتی!

همه تعجب کردند

اقا...اقا....چرا؟.آخه...............

زمزه ای بلند شده

معلوم خودش گچ ،دستش گرفت و  شروع کرد به نوشتن؛

او..................او........او

هنوز یادم نمیره اون آیه ای رو کنارش نوشت؛

هو الاول و الآخر والظاهر و الباطن......................


Shia Upload


پ.ن

الهی به ایمان واقعی برسان قلبم رو بگشا و در دلم رسوخ کن الهی رجب تموم شد شعبان هم کم کم داره

تموم میشه الهی ماه مهمانیت داره شروع میشه دستم رو بگیر تا با لباس های زیبا به مهمانیت بیایم الهی

دیگر وقت پروازست بالهایم را مرهمی ببخش تا بسویت به پرواز درآیم آیا دیگر وقت رها شدن نیست دیگر

از همه جا دل کندن به وصل رسیدن  نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟