عروج ملکوتی اسوه عارفان

مرحوم آیت الله العظمی محمد تقی بهجت مردی که هیچگاه چشمان آسمان پیمایش

بر فیض سحر بسته نماند و

از لبان مبارکش جز کلام وحی و سخنان معصومین واولیاء خدا نتراوید" به اختیار خود !"

چشم بر جهان فروبست.زمان دردانه خود را ازدست داد و زمین گوهری یکدانه را در برکشید.

Image and video hosting by TinyPic

...خدايا: نگاهي به بنده شکست خورده و ناتوانت بينداز

                                بسم رب القادر و الناصر

خدایا: به دستان سرد من بنگر كه قادر به نوازش چهره ات نشده است...


 خدايا :به پاهاي بي تابم نگاه كن كه توان رسيدن به تو را ديگر ندارد...


 خدايا: به چشمانم نگاهي بينداز كه از كثيفي دنياي بي وفايي تاريك شده...


 خدايا: پاروي شكسته قايق خيالم را بنگر كه در پي رسيدن به تو از خاري خرد شده...
 خدايا گم شده ام...
 كاش دستان مهربانت را به من مي دادي تا با هم بر روي ساحل روياها  بازقدم برداريم...

 

...خدايا: نگاهي به بنده شکست خورده و ناتوانت بينداز

  خدايا: خارهاي جدايي را با دستان گرم و مهربانت

  ...از چشمان اين خسته دل جداي کن

 ... خدايا :باز هم دريچه اي از اميد را در اعماق تاريکي ها برايم بگشاي

  ... تا شايد بتوانم با ذره اي از گرماي وجودت درد ناعلاج قلبم را التيام بخشم .

Image and video hosting by TinyPic

                                                             خدایا هدایتمان کن

ای یگانه منجی عالم

با تو دارم این حرفها را
نازنینم،
ای تمام امیدم،
ای کسی که بهترین یاوری برای من،
ای مولای من،
من خسته ام، به اندازه تمام وجودم خسته ام
به اندازه آسمانها بغض دارم
به اندازه دریاها در دلم آه دارم
که میخواهم از اعماق وجودم بکشم
و اندازه کهکشانها منتظرم
منتظر تو
منتظر تو
ای یگانه منجی عالم

Image and video hosting by TinyPic

می دانم که هر گاه درون خویش را می کاوم، همیشه به یک غم بزرگ می رسم

 و آن ، غم نبودن توست.

من در کنار همه تو را کم دارم ای سپیدی بی انتهای محبت!

من سالهاست که با تنهایی مانوس هستم و در سایه این تنهایی از نیرنگ مردم زمانه ام دورم،

 که من از چهره پرفریب آنها بیزارم.

من در دنیای خویش الماسهای محبت، صداقت و یکرنگی را که هرگز در جهان سیاه

واقعیت ها ندیدم، مانند گنجینه ای بهمراه دارم.

می دانم که تو به اندازه تنهایی من مهربانی و من به وسعت فاصله ای که بین ماست تنهایم

و این پیچک انتظار است که بیرحمانه اقاقی وجودم را در برگرفته و یک لحظه هم

 رهایم نمی کند. و افسوس که چه عاشقانه در تنهایی خویش صبوری می کنم.

من هر صبح به امید رسیدن پیکی از روشنایی آغوشم را بروی تمامی غمهایم می گشایم

 و سکوت سرد فراق را در غربت نگاهم می شکنم.

                                                             خدایا تنهام مگذار

رهایی از قفس

سلام میکنم با تمام دلتنگیم معبودم سلامم رو پذیرا باش

                       ای یاور هر تنهای بی کس

                                          وجودم خیلی نیازمند یاری توست امدم باز هم از دلم بگویم 

از تنهایی از ادمها از خودم از اینکه چه زود انسانها قول وقرارهاشون یادشون میره

 امروز آمدم فقط گریه کنم وبنویسم شاید رحم کنی بر این بنده

گنهکار بر این تنها بر این دلشکسته براین زخم خورده

 خدایا فقط تو میشنوی حرفهای این بیکس را

الهی چه سخته وقتی ادم باید گریه کنه ولی مجبوره بخنده چه سخته وقتی اشکایت واسه

مردم سواله ولی هیچ جوابی براشون نداری

 چه سخته دور وبرت پر از آدم باشه ولی تنهای تنها باشی

                       الهی چه سخته زجر بکشی ولی مجبور باشی پنهان کنی 

زندگی برام شده قفس خدایا رهایی رهایی رهایی.......

معبودم برس به فریادم که جزتو فریاد رسی ندارنم

                                    پناهم بده که جز تو پناهی ندارم  امیدم رو از رحمتت ناامید نساز