شنيدم در كوي شما شكسته دلي مي خرند و بس.
آمدم با دلي خسته و قلبی شکسته،
کجاست سمت سقاخانه طلایت ؟؟؟

پ.ن
این روزها که به دهه کرامت نزدیک میشم دلتنگیم برایت صدبرابر میشود
دلتنگی که دیگر عددی ندارد به بی نهایت رسیده وبس دلتنگی که کسی جز خودتان طالب نیس
دلتنگی که خودتان باید ضامن بشوید ولی ضامن دلی که پرازگناه پراز چرک و ... است
یا ضامن اهو التماست میکنم ضامن گناهکاری بشوکه ازهمه جا ناامید شده ضامن کبوتری سیاه شو
که دلش برای حرمت بی تاب شده هرزائری که عازم سویت میشود دیگردیوانه میشم
نه که حسودم نه فقط دل فریاد میزند که اینبارهم نوبت نرسید پس کی ؟؟
قرار نیس همه دل پاک باشندتا ضامن شوید اصلا مگر مومن ضامن میخواهد مگردل پاک ضامن
میخواهد نه گناهکار به ضامن نیاز دارد تا راه یابدگناهکاری مثل من ضامن میخواهدضامن میشوی
یاامام رضا راه کربلا هنوز به سویم بسته است میگویند گناهکاری باید بروی پیش امام رضا ضامنت شود
اجازه بخوایی ومحرم شوی تا که کربلایی بشویی ضامنم میشوی ؟؟؟؟؟؟؟
یادپارسال افتادم یاد روزهایی که قرار بودخادمین حرمت قدم به شهرمان بذارند وهمه در تکاپوی بودیم
هرکسی بانیتی کارمیکرد یاد لحظه ای قرار بود پرچم بارگاه حرمت درشهرمان به بالا برود
و چه روزهایی که حس وحالش قابل وصف نیس...
نمیدانم پاسخی برای دلتنگیم پیداخواهم کردیانه آیا من عبد روسیاه به حرمت راه خواهم یافت یانه
بیا ومثل همیشه کریمی کنید که ضامنم بشوید گناهکارم ودست خالی