نكند آخر كار...قالي زندگيت را نخرن


زندگي بافتن يك قاليست

 نه همان نقش و نگاري كه خودت مي خواهي

 نقشه را اوست كه تعيين كرده

تو در اين بين فقط مي بافي

نقشه را خوب ببين

 نكند آخر كار

قالي زندگيت را نخرند


پ.ن

نمی دانم چه بگوییم این جملات وکلمات همه چیز را گفته اگر با دقت بنگریم وتامل کنیم وعمل کنیم

خدایا کمکم کن قالی زیبایی ببافم قالی که پراز عشق به تو باشد خدمت بی منت بندگی تمام وکمال

قدرتم بده به دستانم تا با دست پاک این قالی بافته شود به چشمانم نوری بده تا جز پاکی ودرک عظمت

تو چیزی نبیند و چیزی دیگری نبافم چرا که نقشه به دست تو خالق کشیده شده است

 


 


...::دردودل علی (ع) با یاس نبی ::...

به نام خدای محبوبم
 
علی(ع)آرام اشک مي ريزد. مي خواهد زبان بگشايد و با فاطمه (س) درد دل کند اما مي هراسد
 
که ضجه اي از دل دردانه پيامبر برخيزد و زمين و زمان را به هم بدوزد و شراره هاي اشک او آتش
بر عالم اندازد، اما نه، براي درد

 

فاطمه جان! اندکي صبر کن؛ مگذار غم تنهايي و غربت، آتش بر قلب علي (ع) اندازد مگر نه آن که در

 

شب هاي بي کسي علي (ع) پا به پاي او کوبه کرامت خويش را بر درهاي جهالت مردم کوبيدي تا شايد

 

صداي مردي از پس آن به حمايت از علي شنيده شود اما دريغ از يک مرد..

 

 

 

اي آسمان سرشار از ابرهاي دلتنگي، اي بانوي آفتاب، آب و آتش را چه به تفاهم، که آب چشم تو هرگز با آتش قلبت جمع نمي شود و يقين همان آتش درونت بود که همه وجودت را بلعيد و آن گاه شعله ور شد که مرد زندگيت را دست بسته در ميان مردمي ديدي که پوست سياست به دندان گرفته بودند و چوب حراج بر پيکر شرافت وجودي خويش مي کوبيدند و عجيب نيست که در ميان چنين قومي، التماس هاي مظلومانه ات نيز نتواند گره طناب مقدس مآبان را از دست هاي علي (ع) بگشايد.

 

 

 

 

اما روزگار غريبي است زماني که سلام فاطمه بي جواب مي ماند. غم و اندوه هجر رسول (ص) همسايه

 

ديوار به ديوار دل فاطمه (س) مي شود. اي عصمت عظماي الهي! روزگار بي تو بودن يعني خاکستر

 

شدن با آتش بي کسي و تنهايي؛ چرا که بعد از رفتنت غربت با علي (ع) قرابت خواهد نمود و هنگام

 

عروج تو با هودجي از نور، علي (ع) نيز در خيمه بي کسي خويش به ياد روزهاي با فاطمه (س) بودن

 

آرام آرام خواهد گريست. چرا که غروبت آيه هاي غربت علي (ع) است.

 

 

ای خدای فاطمه ما را دریاب

 

به حال خود وامگذار

          Shia Upload

        شهادت بانوی دو عالم را به حضرت مهدی (عج) وتمامی شیعیان تسلیت می گوییم

تاکه بودیم نبودیم کسی

تاکه بودیم نبودیم کسی, کشت مارا  غم بی هم نفسی

تا که خفتیم همه بیدار شدند

           تاکه مردیم همگی یار شدند

قدر آن شیشه بدانید که هست

                           نه در آن لحظه که افتاد وشکست

   IRFREEUP آپلود سنتر ايرانيان

سرزمین غربت

در سرزمین غربت مردن چه سود دارد؟

                        با مردمان بی دل گفتن چه سود دارد؟

با آسمان خسته با ابر دلشکسته با درد ریشه بستن رستن چه سود دارد ؟

              با عشق یاران عمری در این بیابان وقتی دلبری نیست ماندن چه سود دارد؟

با این همه گلایه با این همه شکایت سنگ صبور نیست گفتن چه سود دارد؟

             این کوهسار سنگی باغچه های رنگی وقتی شقایقی نیست دیدن چه سود دارد؟

 

        ***************************************************

پ.ن

خدایم صبرم بده در این امتحانی که برایم رقم زدی یارییم کن که طاقتم نیست

خدایا........ خدایا....... خدایا.....

کیفیت شهادت حضرت فاطمه زهرا(سلام اله علیها)

                              مى‏خواهم با پروردگارم مناجات كنم

    
 

 به ام‏سلمه فرمود: برايم آبى آماده كن تا بدان غسل كنم، ام‏سلمه آب را آورد،

 غسل كرد و جامه پاكى پوشيد، دستور داد بسترش را در وسط اتاق بگستراند،

به طرف راستش رو به قبله خوابيد و دست راستش را زير صورتش گذاشت.(1)


در روايت ديگرى آمده كه: حضرت به اسماء فرمود: آبى برايم آماده كن،

 بعد با آن غسل كرده و سپس فرمود: جامه‏هاى جديدم را به من بده، آنها را پوشيده و فرمود:

 بقيه حنوط پدرم را از فلان جا برايم بياور و زير سرم بگذار و مرا تنها گذاشته و از اينجا بيرون برو،

مى‏خواهم با پروردگارم مناجات كنم.

ادامه نوشته

کنجشک عاشق

           IRFREEUP آپلود سنتر ايرانيان

در زمان حضرت سلیمان دو تا گنجشک یه گوشه ای نشسته بودند.

گنجشک نر به گنجشک ماده اظهار محبت می کرد. می گفت تو محبوبه منی.

 تو همسر منی. دوستت دارم. عاشقتم. چرا به من کم

محبتی؟ چرا محلم نمیذاری؟ فکر کردی من کم قدرت دارم تو این عالم عیال؟

من اگه بخوام می تونم با نوک منقارم تخت و تاج سلیمان رو بردارم بندازم تو دریا.

 باد که مسخر سلیمان بود پیام رو به گوش سلیمان رسوند.

حضرت تبسمی کرد و فرمود اون گنجشک ها رو بیارید پیش من. آوردند.سلیمان

 به گنجشک نر گفت خوب ادعاتو اجرا کن بینم. گفت من چنین قدرتی ندارم.

سلیمان گفت پس الان به همسرت گفتی؟ گفت خوب شوهر گاهی جلو همسرش

کلاس میاد یه خالی ای می بنده. عاشق که ملامت نمیشه. من عاشقم.

 یه چی گفتم ولی یا نبی الله واقعا دوسش دارم. این به ما محل نمیذاره.

حضرت به گنجشک ماده گفت اینکه به تو اظهار محبت میکنه چرا محلش نمیدی؟

 گفت یا نبی الله چون دروغ میگه هم منو دوست داره هم یه گنجشک دیگه رو.

 مگه تو یک دل چند تا محبت جا میگیره؟ این کلام در دل جناب سلیمان چنان اثری

گذاشت که تا چهل روز گریه می کرد و فقط یک دعا می کرد. می

گفت:

                  الهی دل سلیمان رو از محبت غیر خودت خالی کن.


                   

پ.ن

الهی  او سلیمان بود آن دعا را میخواند ما چه کنیم که بنده ای روسیاه

و بیچاره تو هستیمالهی درک وفهمی عنایتم کن تا بفهم عشق تو چیست

 وچه لذتی دارد آنکس که دلش فقط از عشق تو لبریز است

وهیچ و ارزویش وصال توست و دیگر هیچ ...

الهی فهم ده عاشقم کن بالم بده تا به سوی تو پرواز درآیم

که دیگراز ماندن وگناه کردن خسته ام ودرمانده تر از همیشه

تا بهشت دو قدم راه داریم

 

                                           تا بهشت دو قدم راه داریم:

   قدم اول: خودمان را با دیگران مقایسه نکنیم

   قدم دوم: در بهشتیم.

 وقتی خدا آمد آنچه داریم و نداریم از بین می رود و بعد غم از بین می رود.

گاهی در فکرمان با کسی دعوا می کنیم به او ناسزا می گوییم 

 و احساس نمی کنیم کارنادرستی مرتکب شده ایم.

وقتی حرف بد می زنید در فکر شما حضور پیدا می کند 

 و همین روح را آلوده می کند.تمام گرفتاری های ما دوری از خداست

گاهی فکری شما را خیلی اذیت می کند رهایش کنید راحت می شوید.

 نباید خود را درچنگال ذهن بد گرفتار کنید.

خداوند غیور است نمی خواهد گناه بنده اش فاش شود.

تا می توانید دل کسی را نشکنید... دل شکستن توفیق را از انسان می گیرد.

کسی را سر زنش نکنید شاید این سرزنش شما را به وضعیت مشابهی دچار کند.