پروردگارم!!!!!!!
شب شده تنهایی برایم همدم شده غم سخن دلم را آغاز میکند ودلم باز امشب هوای تو کرده
خدایا وقتی شب میشود بی خوابی هلاکم میکند تنها درد ودلم این است که دیگر نخواهم
صبحی شود که تنم از خستگی راه آزرده شود می دانم ناسپاسی برزگی است ولی
معبودم دیگر توان ماندن ندارم
گاهی فکر میکنم جاده خیلی بی انتهاست که نمی رسم وشاید آمدن من عیب با خود دارد
شاید پاهایم درک این سفر را ندارد.دانم ایراد از من مسافر است
ولی ای معبود ازلی ام نگاه بر من نینداز که من پوچم وخالی و کوله باری گناه
نظر بر لطف بی کرانت کن که همه غبار را اگر بخواهی میشوید
چرا تنهام نمی دانم چرا خسته ام نمی دانم چرا بریدم نمی دانم فقط دانم
که باید این سفر به تو ختم شود
دانم منزل ابدیم پیشه توست دانم تقدیرم به دست تو نوشته میشود
دانم عفو گناهانم به دست تو کریم است در این ماه که خود فرمودی :تو میزبان من مهمان
آیا نگفتی که مهربان تر از تو کسی نیست پس ای مهربان ببخش که تو بزرگتر از اونی هستی
که باورش رو دارم برس به فریادم که زخم هایم نیاز به مرهم ابدی دارد
نیاز به منزل ابدی دارم نیاز به تو دارم و هزاران نیاز که فقط تو باید انها را بی نیاز کنی
الهی آمدم با هزاران امید چون خودت به مهمانی دعوتم کردی
الهی چه روزگار عجیبی شده خدایا !!!!!!!!!!
الهی چقدر بنویسم چقدر بگویم چه فریاد زنم دیگر طاقتم نیست
الهی خود امیدم بده اراده ام را بساز تا دوباره شروع کنم بازم یه جاده تازه
معبودم سخن دل امشب رو بشنو:که هزاران درد وهزاران حکایت وهزارن زخم
هزاران شکایت از بنده هایت دارم وبی شمار گناه و خطا برایت ارمغان اوردم
شب شده درد ودلم باز شروع شده ولی انگار این دل دیگر نمیخواهد چیزی بگوید
همه چیز رو بهونه کرده تا فقط بگوید:
الهی ببخش ودریاب مرا
دردمندان را دعا کنید