معبودم
برای بلندیها و نیازم فریا د سر دادم و تو مرا اجابت کردی
و به بلندی رساندی
ولی گاهی انچنان بر زمینم کوبیدی تا تورا فراموش نکنم
و مغرور نباشم گاهی تولدم را چنان فراموش کردم
که نفهمیدم ایا متولد شدم
به زیستنم اندیشیدم که ایا برای بودن امدم یا برای نبودن و بیهوده
زیستن طلوع خورشید را برایم روشن ساختی ولی غروب
را نیز یادآور کردی تا یاداور شوم که ما نیز هم روزی
غروب خواهیم کرد
عشق را در دل جاری ساختی ولی جدایی را مفهوم عشق
خواندی تا باز هم یادآور غروبمان شوم
به جلو راندی ولی گاهی مانع رفتنم شدی تا پشت سرم
را نیز نگاه کنمکه کجا بودم وحالا به کجا رسیدم
وباید به کجا برسم........................
مرگ عزیزی را برایم پیدار ساختی که طعم تنهایی را بچشم
وبه یاد تو و یاد کسانی باشم که همیشه تنها هستند
مرا عزیز کردی ولی گاهی به خواری رسیدم تا باز هم تورا فراموش نکنم
وحا لا پنداشتم که معبودم همیشه به بلندی فکر نکنم
چرا که ان وقت تورا وحتی افرینشم را فراموش خواهم کرد
وپنداشتم که فقط تو هستی یاور زندگیم
خداوندا بازگشت همه ما به سوی توست
پس لحظه ای ما را به حال خودمان وامگذار که بی تو هیچ ایم
التماس دعا
"فَاذکُرونی اَذکُرکُم"